اين سوال اساسي مطرح است كه با رفتن صالح، سرنوشت يمن به كدام سو پيش مي رود و آيا مردم اين كشور ...

 

 بصيرت :مردم يمن در 16 فوريه همزمان با ساير ملت هاي كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا، براي پايان دادن به 32 سال حاكميت علي عبدالله صالح به خيابان ها آمدند. هر چند مطالبات مردم يمن جنبه مسالمت آميز داشت، اما صالح با مشت آهنين به مقابله با آن پرداخت كه صدها كشته و هزاران زخمي برجاي گذاشت. در نهايت در 15 خرداد 1390 منابع خبري از گريختن صالح به عربستان براي مداوا و در دست گرفتن قدرت به دست «عبد ربه هادي منصور»جانشين وي به كمك نيروهاي ارتش و برخي قبايل خبر دادند. هر چند كه برخي منابع دولتي وفادار به صالح از بازگشت وي طي 2 هفته سخن مي گويند، اما بسياري از ناظران سياسي بازگشت وي را امري محال دانسته و عملاً بر پايان عصر صالح و مرگ سياسي وي در يمن تأكيد دارند.

حال اين سوال اساسي مطرح است كه با رفتن صالح، سرنوشت يمن به كدام سو پيش مي رود و آيا مردم اين كشور مي توانند به اهداف قيام خود دست يابند؟ نقش بازيگران منطقه اي و فرامنطقه اي در اين تحولات چگونه خواهد بود؟

ريشه هاي قيام يمن

يمن كشوري است كه علي عبدالله صالح ديكتاتور آن بيش از سه دهه، قدرت را با تكيه بر موازنه هاي قبيله اي و كمك ارتش و نيروهاي امنيتي قبضه كرده است.

در 16 فوريه مردم يمن، به ويژه جوانان براي پايان دادن به حاكميت غير مردمي و وابسته به غرب صالح به ميدان آمدند. آنها ميدان اصلي صنعا «پايتخت» را به ميدان تغيير مبدل كرده و مبارزه اجتماعي با صالح را آغاز كردند. در مقابل، علي عبدالله صالح نيز با توسل به ابتكارهاي متعدد تلاش كرد به هر نحوي، قدرت را حفظ كند.

يمن، البته به ناآرامي و بي ثباتي در دو دهه گذشته خو گرفته است و برخلاف مصر و تونس، بحران هاي متعددي را پيش از دگرگوني هاي اخير خاورميانه، از سرگذرانده است. استبداد حكومت اقتدارگراي صالح و تداوم حكمراني وي به مدت 32 سال با تكيه بر شكاف هاي اجتماعي و فرقه اي و اختلافات قبيله اي، تمامي اميدها را به اصلاح حكومت صالح از بين برده بود.

علاوه بر حكومت غير دموكراتيك، ناكارآمدي صالح در مقابله با مشكلات اقتصادي و فقر گسترده، شدت گرفتن تب تجزيه طلبي در جنوب به دليل شرايط بغرنج اقتصادي و تبعيض سياسي و جنگ هاي حوثي ها به دليل حاشيه اي شدن مناطق شمالي، به تدريج بر تعداد مخالفان وي افزود؛ به نحوي كه پس از آغاز اعتراضات گسترده در فوريه2011عليه صالح، اكثر نيروهاي اثرگذار در جامعه يمن از آنها حمايت كردند.

در كنار شرايط داخلي، تحولات منطقه اي و بيداري ملت ها در ساير كشورهاي عربي حوزه خليج فارس و شمال آفريقا، به ويژه پس از سرنگوني بن علي و مبارك در تونس و مصر، بر عزم مردم يمن براي سرنگوني صالح افزود، البته نارضايتي مردمي از وابستگي كشورشان به غرب و آمريكا نيز خشم مردمي را تشديد كرد.

صف بندي بازيگران

الف )حوزه داخلي

سقوط مبارك در مصر، نيروي تازه اي به حركت جوانان يمني در صفحه هاي اينترنتي و سپس در خيابان هاي صنعا و ساير شهرهاي يمن داد. در واقع، از فرداي سقوط مبارك، تظاهرات گسترده و تحصن در ميادين اصلي شهرهاي يمن آغاز شد. نيروهاي عمده آغازگر قيام يمن، جوانان تحصيلكرده يمني بودند. اكثر اين جوانان، وابستگي به حزب و يا گروه سياسي خاصي ندارند. آنها صرفاً با هدف ايجاد تغيير و با الگوگيري از جوانان ساير كشورهاي عربي به خيابان ها آمدند و توانستند نيروهاي قديمي سياسي را همراه سازند.

در مقابل، صالح نيز از ابتدا با مشت آهنين به مقابله با معارضان پرداخت كه به كشته و زخمي شدن صدها نفر منجر شد. استعفاهاي متعدد از سوي ديپلمات ها، نيروهاي امنيتي و ارتش و قبايل و اعلام حمايت از خواسته هاي قيام كنندگان، حتي از نزديك ترين افراد به علي عبدالله صالح، شكنندگي موضع وي را در مقابل معترضان افزايش داد، اما جدا شدن «الاحمر» رئيس قبيله حاشد كه دومين مرد يمن به حساب مي آيد و پيوستن وي به قيام كنندگان، ضربه سنگيني به وحدت ارتش و پشتيباني آن از علي عبدالله صالح به شمار مي رود.

در اين ميان، برخي گروه ها، نظير قبيله حاشد كه برخي از روابط نزديك آن با عربستان سخن مي گويند پس از اصرار مكرر صالح بر ادامه حضور در قدرت، به سمت اقدام مسلحانه پيش رفتند كه به درگيري قبيله اي در «صنعا» و «تعز» منجر شد كه كشور را در پرتگاه جنگ داخلي قرار داد.

برخي ناظران سياسي اصرار صالح بر حفظ قدرت را طرحي هماهنگ با عربستان و غرب مي دانند تا در وراي مشت آهنين صالح، در نهايت، مردم به پذيرش حفظ ساختار سياسي يمن با حذف صالح متقاعد شوند و از سويي زمينه هاي دخالت هاي غرب در امور اين كشور نيز فراهم گردد.

برخي نيز بر اين عقيده اند كه عدم شفافيت شوراي همكاري خليج فارس و غرب در حمايت از صالح و ترس از تكرار سرنوشت بن علي و مبارك براي وي، سبب شد تا صالح با حربه هاي مختلف بر حفظ قدرت تأكيد نمايد. سرخوردگي از متحداني چون آمريكا و عربستان كه زماني بيشترين خدمت را به آنها كرده بود را مي توان از ريشه هاي عدم پذيرش خواست آنها از سوي صالح براي كناره گيري از قدرت دانست.

صالح براي حفظ قدرت، حتي ترفند رويكرد به القاعده را نيز در پيش گرفت. وي با آزادسازي اعضاي القاعده از زندان و واگذاري برخي از شهرها، تلاش كرد تا جهان را از پيشروي القاعده بترساند تا رضايت همگاني را براي ادامه حكومت و سركوب مردم كسب نمايد. اقداماتي كه در نهايت، ناكام ماند اما براي اقدامات بعدي غرب براي سلطه بر يمن و مداخله در ساختار سياسي و امنيتي اين كشور، بهانه اي قابل توجه را ايجاد كرد.

ب) بازيگران خارجي

بازيگران خارجي حاضر در تحولات يمن در دو حوزه قابل تأمل هستند.

1) شوراي همكاري خليج فارس

با آغاز قيام هاي مردمي در يمن، كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به ويژه عربستان در ابتدا بر حفظ صالح تأكيد داشتند، به ويژه اينكه، منافع عربستان در گرو ثبات در يمن است. با اوج گيري قيام مردمي، در نهايت، شورا با چراغ سبز آمريكا، حذف صالح از صحنه را در پيش گرفت. حذفي با دو مولفه؛ نخست آنكه، دولتي همسو با خواست شورا به ويژه عربستان در يمن تشكيل شود و دوم آنكه، صالح خروجي آبرومندانه از قدرت داشته باشد، تا سرنگوني وي، الگويي براي ساير ملت هاي منطقه نگردد و حتي با مدل سازي از يمن، تحولات ساير كشورهاي عربي را نيز مديريت كنند.

اين ابتكار كه در 16 آوريل از سوي وزراي خارجه شوراي همكاري در رياض اعلام شد، متضمن انتقال اختيارات صالح به معاون وي و تشكيل دولت از سوي اپوزيسيون يمن در يك فرآيند زماني بود. در اين طرح، صالح در مدت 30 روز از قدرت كناره گيري كرده و در طول 60 روز نيز شرايط براي انتخابات فراهم مي شد. به رغم تحركات شورا و امضاي آن توسط مخالفان صالح، صالح از امضاي طرح خودداري و عملا طرح شورا را به شكست كشاند.

2) آمريكا

در كنار شوراي همكاري خليج فارس، يمن براي آمريكا نيز از اهميت ويژه اي برخوردار است. هر چند آنها جلوگيري از افزايش فعاليت القاعده در اين كشور را بهانه توجهات خود قرار داده اند، اما در اصل، منابع نفتي اين كشور، نزديكي يمن به عربستان و ملاحظات غرب براي عدم دگرگوني در عربستان، موقعيت جغرافيايي يمن به ويژه نزديكي آن به تنگه استراتژيك باب المندب، جلوگيري از الگو شدن يمن براي ساير ملت هاي عرب حوزه خليج فارس به ويژه بحرين و... از جمله دلايل توجه آمريكا به يمن مي باشد. آمريكايي ها در ابتدا با حمايت از صالح به دنبال پايان دادن به بحران يمن بودند، اما با اوج گيري قيام مردمي، آنها در ظاهر حمايت از حركت هاي مردمي را در پيش گرفتند. نكته مهم آنكه، آمريكا با آگاهي از حساسيت كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به ويژه عربستان نسبت به تحولات يمن، تلاش كرد تا از آنها براي رسيدن به اهداف خود بهره برداري كند، به عبارت ديگر، صحنه ظاهري بازي به آنها واگذار شد، اما صحنه گرداني اصلي با آمريكا بوده است. آمريكا در اين حوزه، بيشترين استفاده را از عربستان داشته و تلاش كرده از آن، مهره اي براي تحقق اهداف خود در ساير كشورهاي منطقه بسازد.

البته هدف نهايي آمريكا، موفقيت شورا نبوده چرا كه اين امر، با اصل بيان جايگاه آمريكا در جهان به عنوان ناجي بشريت مغايرت دارد، لذا آمريكا، مسير تحولات را به سمتي هدايت مي كند كه در نهايت، جهان خواستار حضور آمريكا براي حل بحران ها از جمله در يمن شود.

البته بايد در نظر داشت كه دو بازيگر خارجي، يعني شوراي همكاري خليج فارس و آمريكا يك هدف مشترك را نيز دنبال مي كنند و آن ،جلوگيري از تشكيل دولت مردمي و دگرگوني كلان در ساختار سياسي يمن است.

در اين چارچوب آنها مولفه هاي بسياري را در پيش گرفته اند، برجسته سازي ادعاي بازگشت صالح به يمن براي سوق دادن مردم به پذيرش حاكميت معاون صالح و نزديكانش، برجسته سازي نقش برخي قبايل مانند قبيله حاشد براي كم رنگ كردن نقش مردم در فرار صالح، افزايش بازيگري ارتش براي سوق دادن نظاميان به همگرايي به طرح هاي عربستان و آمريكا، برجسته سازي نقش القاعده و لزوم تشكيل هرچه سريع تر دولت، البته با مدل عربستاني و غربي به بهانه جلوگيري از به قدرت رسيدن القاعده، تشديد بحران امنيتي و درگيري هاي داخلي با اهداف ايجاد فضاي رعب و وحشت و زمينه چيني احتمالي براي تجزيه يمن، دادن وعده هاي سياسي و مالي به قبايل براي همسو شدن با خواسته هاي رياض و واشنگتن و... از جمله اقداماتي است كه براي مصادره قيام مردم يمن صورت گرفته و مي گيرد. ائتلاف مذكور تلاش دارد تا خواست مردم براي دگرگوني در ساختار سياسي يمن را به برخي خواسته ها، نظير حذف صالح و ماندن بدنه دولت گذشته تقليل دهند.

سناريوهاي پيش رو

هر چند كه به دليل آشفتگي حاكم بر يمن و نامشخص بودن وضعيت بازيگران صحنه اين كشور پيش بيني آينده آن، امري مشكل مي نمايد، اما بر اساس مدل هاي موجود در ساير كشورهاي عربي كه در ماه هاي اخير با تحول روبه رو بوده اند، چند سناريو مطرح مي باشد.

1) سناريوي مصر

در سناريوي اول مردم با حذف صالح، پذيرنده دولت موقت باشند، تا شرايط آرام امنيتي بر كشور حاكم و از كشتارها و تجزيه احتمالي كشور جلوگيري شود تا در فرآيند زمان، ساير مطالبات خود را طلب كنند. اين مدل را در مصر مي توان مشاهده كرد كه دولت موقت و شوراي نظامي قدرت را در دست گرفته و مردم در فرايند زمان، مطالبات خود را طلب كرده و به آنها دست يافته اند.

2) مدل تونس

برخي ناظران سياسي با اشاره به عملكردهاي عربستان و آمريكا از احتمال تكرار سناريوي تونس در يمن سخن مي گويند. در اين مدل، بدنه نظامي و سياسي نزديك به صالح قدرت را در دست گرفته و برخي امتيازات را براي مردم و احزاب در نظر مي گيرد. در اين مدل در نهايت، تلاش مي شود كه به نحوي دموكراتيك، قيام مردم مصادره و در جهت منافع سران عرب و غرب هدايت شود. اين سناريو با ايجاد هماهنگي ميان بدنه دولت صالح، ارتش و سران قبايل بزرگ و حتي برخي مذاكرات با سران القاعده اجرا مي شود.

3) مدل ليبي

برخي ناظران سياسي با اشاره به ساختار قبيله اي حاكم بر يمن و وجود زمينه تجزيه و جنگ داخلي در اين كشور و نيز عدم رويكرد غرب به ايجاد دگرگوني كلان در ساختار يمن، تكرار سناريوي ليبي يا همان جنگ داخلي را دور از ذهن نمي دانند. اين مسئله مي تواند به دليل رويكرد قبايل به كسب قدرت و داشتن قلمرو مستقل و يا سناريوي غرب براي حفظ سلطه خود بر اين كشور و حتي اشغال آن صورت گيرد. تحولات آينده يمن، به ويژه چگونگي ادامه يافتن اعتراض هاي مردمي و رويكرد قبايل در نحوه تقسيم قدرت و اداره كشور تأثير بسياري بر اجرا و يا عدم اجراي اين مدل در يمن خواهد داشت.

4) مدل يمني

برخي ناظران سياسي نيز با اشاره به ابهامات موجود در ساختار داخلي و نوع نگرش خارجي به تحولات يمن، احتمال ايجاد مدلي جديد با شاخصه هاي يمني را دور از ذهن نمي دانند. نكته اساسي آن است كه هنوز جايگاه ارتش در اين معادلات به روشني مشخص نمي باشد. بسياري بر اين عقيده اند كه همچنان در بدنه ارتش افرادي هستند كه به صالح وفادار بوده و بر بازگشت وي تأكيد دارند.

هر چند كه بر اساس ماده 116 قانون اساسي يمن در صورت ناتواتي رئيس جمهور در انجام وظايفش، معاون وي امور را در دست مي گيرد، اما به رغم فرار صالح، ارتش همچنان موازنه اي دو وجهي را دنبال مي كند، چنانكه بسياري، كودتاي ارتش براي بازگرداندن صالح به قدرت را دور از ذهن نمي دانند، هر چند كه مولفه كنار آمدن ارتش با شرايط كنوني و عبور آن از صالح نيز امري قابل تأمل است. با توجه به شرايط يمن از جمله نقش دوگانه ارتش، وجود نظام قبيله اي، ساختار تجزيه پذير يمن، نگاه متفاوت سران عرب به ويژه عربستان و نيز آمريكا به آينده يمن، احتمال ايجاد مدلي جديد بر اساس ساختار و بافت يمني در اين كشور امري قابل تأمل است.

نتيجه گيري

در جمع بندي كلي از تحولات يمن مي توان گفت كه سقوط صالح همچون بن علي تونس و مبارك مصر، برگرفته از حركت هاي مردمي براي پايان دادن به حاكميت هاي ديكتاتوري و دست نشانده غرب بوده، هر چند كه برخي كشورهاي عربي و غربي براي تأمين منافع خود به دنبال مصادره اين قيام هستند. با توجه به شرايط حاكم بر يمن و نگاه خارجي به آن مي توان گفت كه هر چند بازگشت صالح به يمن امري دور از ذهن است اما همچنان آينده اي مبهم پيش روي يمن قرار دارد چرا كه، هر كدام از بازيگران اين صحنه به دنبال تأمين منافع خويش و مصادره قيام مردمي در چارچوب اهدافشان هستند. امري كه آينده يمن را در طيفي گسترده از مدل ها از گزينه تشكيل دولت مردمي تا تجزيه اين كشور قرار داده است. تحولات روزهاي آينده يمن و نحوه فعاليت بازيگران داخلي و خارجي اين صحنه ، ابعاد روشنتري از سرنوشت اين كشور را آشكار خواهد كرد. قاسم غفورى