سیاوش رضوانی

رئیس‌جمهوری اسبق ایران و رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفت‌وگویی تفصیلی با پایگاه اطلاع‌رسانی دیپلماسی ایرانی متعلق به صادق خرازی، معاون پیشین وزیر امور خارجه در دوران دوم خرداد، به تحلیل روند سیاست خارجی کشور پرداخته و در بخشی از آن خطاب به مصاحبه‌شونده (که احتمالا خود صادق خرازی است) می‌گوید: «درباره رفتار آمریکایی‌ها شما که در وزارت امورخارجه بودید، بیش‌تر از من می‌دانید که علی‌رغم آن حالت تهاجمی دوران جنگ، حرف‌هایی می‌زدند که نشان از تغییر مواضع آن‌ها و نرم شدن سیاست‌های خشن در خیلی از زمینه‌ها داشت. ما در ایران کمی تلخ جواب می‌دادیم که تابع سیاست رهبری بودیم. ایشان موافق نبودند. البته تا آن مقدار که من ملایمت می‌کردم، آن‌ها جلو می‌آمدند. شاید اگر با آمریکا هم مثل اروپا رفتار می‌کردیم، مشکلات کمتری برای ما پیش می‌آمد». در جایی دیگری نیز اضافه می‌کند: «الان داریم خاطرات سال 68 را آماده می‌کنیم که چاپ شود. در این سال جنگ تمام شده و امام هم رحلت کرده بودند. از روزی که قرار شد نامزد ریاست جمهوری شوم و تا زمانی که انتخاب شدم، خاطرات خوبی دارم. مسابقه بود که سران کشورها به ایران بیایند. فضای واقعاً مطلوبی شده بود. همه تابوها شکسته و همه راهها باز شده بود. خیلی راحت می‌توانستیم اعتبار و تکنولوژی بگیریم. مسیر هم‌وار شده بود».

این 2 جمله درخشان که یا حاکی از فراموشی تاریخ است یا تلاش برای تغییر آن و یا شاید هم چیزهایی دیگر، حاوی چند نکته و سوال تامل‌برانگیز است:

1.  جنگ در مرداد 67 به‌پایان رسید و حضرت امام در خرداد 68 رحلت فرمودند، اگر جمله آمریکایی‌ها «حرف‌هایی می‌زدند که نشان از تغییر مواضع آن‌ها و نرم شدن سیاست‌های خشن در خیلی از زمینه‌ها داشت»، صحت داشته باشد پس معنی آن است که پس از درگذشت امام، آمریکایی‌ها تغییر موضعی داده بودند و با فرض پذیرش این جمله «ما در ایران کمی تلخ جواب می‌دادیم که تابع سیاست رهبری بودیم»، معلوم می‌شود که تغییر و خوش‌حالی و نرم‌خویی آن‌ها، به روی کار آمدن اکبر هاشمی‌رفسنجانی و طرفداران تکنوکرات او بازمی‌گشته و گرنه در مشی رهبری نظام (حضرت امام - مقام معظم رهبری) تغییری حاصل نشده بوده است. بنابراین آیا نمی‌شود جمله مذکور را این‌گونه بازخوانی کرد که فرقی در موضع رهبران کشور نبوده و این هاشمی‌رفسنجانی بوده که می‌خواسته ملایمت کند و مک‌فارلین‌ را در تهران پذیرایی کند و اگر امام نبود و تلخی نمی‌کرد، شاید خیلی زودتر مشکلات حل شده بود و این همه دشواری ایجاد نمی‌شد؟!

2.  آقای هاشمی به مخاطب نمی‌گوید که آخرین اقدام نرم آمریکا در قبال ایران، ساقط کردن هواپیمای مسافربری در تیر 67 بوده و معلوم نیست که چگونه او این اقدام (و سایر حملات مستقیم به کشتی‌های ایرانی) را اقداماتی نرم و غیرخصمانه تلقی معرفی می‌کند و می‌خواهد از آن‌ها بهره‌ سیاسی خود را بردارد.

3.  آقای هاشمی‌رفسنجانی تا پیش از این و در هرجایی که صحبت از مواجهه نظامی ایران با آمریکا می‌شد (به عنوان جانشین فرمانده کل قوا در دوران جنگ) با شجاعت و شادمانی از موضوع تیرهای غیب در خلیج‌فارس و موشک‌های سرگردان در بیابان‌های کویت سخن می‌گفت، چه‌ شده که به‌یک‌باره از ملایمت خود سخن می‌گوید و آن را توجیه می‌کند؟

4.  از زمان روی کار آمدن جانشین امام و 2 ماه پس از آن، ریاست‌جمهوری آقای هاشمی (مرداد 68) تنها یک‌سال تا حمله عراق به آمریکا (مرداد 69) و متعاقب آن، جنگ نفت (حمله آمریکا به عراق در جریان اشغال کویت) فاصله است، چگونه در آن زمان کوتاه (یک سال پس از حمله به هواپیمای ایرباس و عدم عذرخواهی)، آقای هاشمی متوجه این نرم‌خویی شده و خود را ملایم می‌خواند و سیاست کشور را تلخ؟ مگر بسیاری در آن دوران بر آن نبودند که لشکرکشی ایالات متحده به منطقه تنها برای مقابله با نظام اسلامی است و کویت بهانه‌ای بیش نیست؟

5.  مرحوم حاج سیداحمد خمینی در سخن‌رانی معروفی در بهمن 1373 و چند هفته‌ای پیش از درگذشت‌اش، به یک جریان سیاسی خاص که قصد برقراری رابطه با آمریکا (برخلاف رای و نظر امام) را داشتند حمله سخت و محکمی انجام داد، منظور وی از این جریان که قصد حرکت برخلاف مشی حضرت امام را داشت، به‌درستی چه کسانی بودند؟

6.  این جمله هاشمی را دوباره بخوانید: « ... امام هم رحلت کرده بودند. از روزی که قرار شد نامزد ریاست جمهوری شوم و تا زمانی که انتخاب شدم، خاطرات خوبی دارم. فضای واقعاً مطلوبی شده بود. همه تابوها شکسته و همه راهها باز شده بود. خیلی راحت می‌توانستیم اعتبار و تکنولوژی بگیریم. مسیر هموار شده بود». آیا از خواندن چنین جملاتی جز این به‌خاطر مخاطب می‌رسد که آقای هاشمی با خرسندی از درگذشت امام یاد می‌کند؟ آیا جز این است که (العیاذ بالله) حضرت روح‌الله مخالف پیشرفت و اعتبار و فن‌آوری بوده و با درگذشت ایشان فضای خوبی ایجاد شده است و مسیرها هم‌وار؟ آیا جز این است که آقای هاشمی در این جمله صراحتا از شکست تابوهایی سخن می‌گوید که با ورود او انجام شده و فضای بازی را ایجاد کرده است؟ کدام راه‌ها باز شده بود که تا امام بود، بسته بود؟

7.  و در آخر، آقای هاشمی، دولت‌مردان فعلی را به‌دلیل آسان‌گیری در برابر ایالات متحده و میل فزاینده‌شان به برقراری رابطه (که حتما امری نادرست است)، بارها به نقد گرفته، اما در این گفتار که وی با صداقت از تمایل‌اش به ملایمت سخن می‌گوید، این پیغام را نمی‌دهد که اگر او بود و ملایمت می‌کرد، مشکلات زودتر حل می‌شد؟ آیا او با افتخار نمی‌گوید که اگر او بود حتما رابطه را برقرار نمی‌کرد؟ پس چه خرده‌ای می‌توان بر هواداران رابطه گرفت چه در آن زمان و چه در این زمان‌؟ مساله اصلی آن‌هایی‌اند که هوادار مذاکره مستقیم‌اند و تنها آن‌ها هستند که صلاحیت برقراری رابطه را دارند.

***

تاریخ زود فراموش می‌‌شود، اما آن را خیلی زود نمی‌شود تحریف کرد، چرا که شاهدان زنده‌ای برای بازخوانی دیگرگونه آن در میان‌اند. خاطره‌نگاری آقای هاشمی یک واقعه بی‌بدیل است، چرا که در سطح او (با میزان دسترسی‌ها و تاثیرگذاری‌ها) کسی تاکنون مبادرت به‌چنین رفتاری نکرده است و چه بسیار نکاتی را که از لابلای بازخوانی انتقادی این روایت‌ها نمی‌توان به‌دست آورد؛ نکاتی که گره‌گشای بخش مهمی از ابهامات در مواضع و مشکلات سیاست‌گذاری کلان در جمهوری اسلامی را بازمی‌تاباند.

وآخرُ دعوانا أن الحمد للهِ ربِّ العالمين.