خیلی ها دم از آزادی می زنند، از اینکه انسان باید آزاد باشد هر طور می خواهد لباس بپوشد و یا حتی نپوشد!  اکثر این مدعیان آزادی دوست هم از قماش همین افرادی هستند که با نظام جمهوری اسلامی مخالف هستند و آن را محکوم به سرکوب آزادی می کنند. همین هایی که داد وا آزادی شان گوش فلک را کر کرده و با این همه ولنگاری هنوز مشکل شان یک تکه پارچه ای است که روی سر می اندازند.

اما تجربه ثابت کرده است این ها اکثرا خودشان از همه دگم تر هستند. دوران دانشجویی ایران ته ریشی داشتم اما از "ترس" متلک ها و یا حرف های همین داعیه دارن آزادی هیچ وقت "ریش" نداشتم. اینجا که آمدم دیدم کسی کاری به سر و وضعم ندارد. یک وقت هایی دلم می خواست سرم را ماشین می کردم، ریشم را کوتاه می کردم، بلند می گذاشتم...

کلا کسی کاری به کارم نداشت الا هم وطنان ایرانی! همان هایی که وصف شان در اول این وجیزه آمد. همان هایی که می گویند هر کس آزاد است هر طور خواست لباس بپوشد و آرایش کند. برایم جالب بود که استاد یهودی ام، یا فلان استاد کافر هیچ وقت نشد از من ایراد بگیرند یا بپرسند چرا ریشت بلند است یا چرا پیراهنت روی شلوارت است و یا بعد انتخابات که علنی گفتم به احمدی نژاد رای دادم هیچ کدامشان (حداقل در ظاهر) برنگشتند توهینی کنند ولی همان سینه چاکان آزادی بیان و پوشش کاری کردند کارستان! طوری شد که در دانشگاه به آن بزرگی هر کس با من حتی راه می رفت بایکوت می شد و حتی در فیس بوک اد (اضافه) اش نمی کردند چون با فلانی می گردد.

کم کم دو ریالی بنده افتاد که مقصود این دسته از هم وطنان ضد انقلاب ما از آزادی بیان و پوشش تا آنجایی است که مطابق میل آنها باشد. یعنی آزادی فقط از طرف ضدیت با دین و نظام مجاز است نه از آن طرف! شما آزاد هستید تا هر چقدر می خواهید مثلا بروید پارتی و مشروب بخورید و کلاب بروید و کم لباس بپوشید ولی آزادی نیستید ریش بلند بگذارید و پیراهن روی شلوار بیندازید. دست بند طلا به دست کردن اشکالی ندارد اما مثلا تسبیح به دست گرفتن (آن هم در غرب) می شود ریا کاری! این آخری دیگر واقعا جوک قرن است. من برای خودنمایی جلوی کدام استاد خدا نشناسم یا دانشجویان غربی که بعضا حتی نمی دانند تسبیح چیست و برای ارتقا کدام رتبه علمی/درسی ام باید تسبیح به دست گرفته باشم و ریا کنم؟!!! بماند از تهمت هایی که زدند که فلانی بورسیه نظام است و دانشگاه آزادی است و... (و من آخرش هم نفهمیدم دولت پول بنده را به کدام حساب می ریخت که هیچ وقت به دستم نرسید!)

بنده صحبتم آزادی در غرب نیست که آن جای بحث خودش را دارد. نگاهم به مدعیان وطنی آزادی بود. کسانی که در محیطی کاملا آزاد (از دید خودشان و با معیارهای خودشان) بدترین دیکتاتوری ها و محدودیت ها را بر هم وطنان شان تحمیل می کنند. به قول شاعر:

خوش بود گر محک تجربه آید به میان// تا سیه روی شود هر که در او غش باشد
 
 منبع: وبلاگ موشمی
 

به نقل از الف