مسئله عجيب اين است كه دستگاه هاي مسئول و دخيل در سينما، آمده اند كه حساسيتي كه براي فيلم هاي روي پرده! دارند، براي آثاري كه در شبكه نمايش خانگي منتشر مي شوند، ندارند. اين درحالي است كه فيلم هاي اكران شده در تالارهاي سينمايي، مخاطب محدود و خاصي دارند، اما فيلم هاي عرضه شده در شبكه نمايش خانگي با مخاطب عمومي و انبوه مواجه هستند.

 

شبكه نمايش خانگي، پس از تلويزيون، قدرتمندترين رسانه در جامعه امروز ايران است. از چند سال پيش كه عرضه فيلم هاي سينمايي از محدوده فروشگاه هاي محصولات سمعي و بصري خارج شده و به بقالي ها و سوپرماركت ها و فروشگاه هاي زنجيره اي راه يافت، اين شبكه تبديل به يك امپراتوري وسيع فرهنگي شد، به طوري كه اين عرصه، حالا مخاطبي به گستره همه مردم دارد. چه اينكه، اگر محدوديت سالن هاي سينما و قرار گرفتن آنها در يك يا چند نقطه از هر شهر، آن هم با هزينه اي نسبتاً گزاف، دسترسي عموم مردم به فيلم هاي سينمايي را كاهش داده، اما توزيع اين فيلم ها با قيمتي ارزان، امكان تماشاي آنها را براي شهروندان تسهيل بخشيده است.

اما به همان ميزان كه هزينه اين گونه آثار پايين است و امكان دستيابي به آنها ساده شده، محتوا و كيفيت فيلم هايي هم كه از اين طريق در دسترس مردم قرار مي گيرند نازل و ساده انگارانه است. به طوري كه در ويترين و سبد فيلم هاي وارد شده به مغازه ها، با محصولاتي مواجه مي شويم كه غالباً نوعي توهين به شعور و فرهنگ عمومي جامعه محسوب مي شوند. به در واقع اين فيلم ها را نبايد آثاري فرهنگي اطلاق كرد، بلكه بايد آنها را ترفندي كاسبكارانه دانست. بيشتر فيلم هايي كه از پرده سينماها يا به طور مستقيم از توليد به مصرف سوپر ماركت ها مي رسند، محصولاتي بنجل و سطح پايين و فاقد محتواي سالمي هستند.

كافي است به تعدادي از آثاري كه به تازگي به قفسه فيلم هاي فروشگاه ها راه يافته اند نظري بيفكنيم:

«زنان ونوسي، مردان مريخي» يكي از مبتذل ترين فيلم هاي سال هاي اخير سينماي ايران است. اين فيلم به اصطلاح كمدي، از انواع ترفندهاي پيش پا افتاده و نخ نماي شايع در فيلم فارسي ها بهره برده است؛ از استفاده ابزاري از زنان گرفته تا شوخي هاي دو پهلو و داستان كم مايه و ماجراهاي سطحي. وضعيتي كه درباره ديگر فيلم اين روزهاي شبكه نمايش خانگي يعني «اسب حيوان نجيبي است» به گونه ديگري رخ داده است. يك فيلم پوچ گرا كه ادا و اطوارهاي شبه روشنفكرانه را با ابتذالي غليظ در هم آميخته است. فيلم «قصه پريا» هم كه مدتي است در سوپرماركت ها خودنمايي مي كند نمونه يك فيلم فارسي سطحي و شعار زده است كه توهين به اقشار متدين را دستمايه درام قرار داده است.

اين وضعيت درباره خيلي ديگر از فيلم هاي اين روزهاي عرضه شده در فروشگاه هاي كشور قابل مشاهده است. «پرستوهاي عاشق»، «در امتداد شهر»، «كنسرت روي آب»، «مقلد شيطان» و ... كه همگي در شكل و شمايل هايي اغواگر و مخرب، بدون هيچ گونه بار فرهنگي و سازنده، صرفاً با رويكردي تجارتي و اقتصادي توليد شده اند.

نكته جالب، روش هاي برخي از اين فيلم ها براي جذب مشتري است. معمول است كه روي بسته هاي اين فيلم ها، خلاصه اي از داستان يا توضيحي كوتاه درباره مضمون فيلم داده مي شود تا مخاطب براي رسيدن به فيلم مورد نظر خودش راهنمايي شود، اما در پاره اي موارد ديده مي شود كه فيلم ها توضيحي فريبكارانه را روي بسته هاي خود ثبت مي كنند. اينكه يك فيلم به طور مبهم و تعليق آفرين و كنجكاوي برانگيز معرفي شود، يك سبك تبليغاتي بلااشكال است، اما اشكال از آنجايي است كه ناشران يك فيلم درباره محصول خود به مردم دروغ مي گويند. ايراد بزرگ تر اين است كه عمدتاً تمايلات منفي و حيواني را هم هدف قرار مي دهند. مثلاً يكي از فيلم هايي كه به تازگي وارد شبكه نمايش خانگي شده، موضوعي تراژديك و تلخ و در ارتباط با كودكان معلول دارد، اما عكس ها و توضيحات درج شده روي جعبه، آن را به عنوان يك فيلم سانتي مانتال عاشقانه و دختر - پسري معرفي كرده است! به نظر مي رسد كه بايد با اين گونه فريبكاري ها هم برخورد كنند.

مسئله عجيب اين است كه دستگاه هاي مسئول و دخيل در سينما، آمده اند كه حساسيتي كه براي فيلم هاي روي پرده! دارند، براي آثاري كه در شبكه نمايش خانگي منتشر مي شوند، ندارند. اين درحالي است كه فيلم هاي اكران شده در تالارهاي سينمايي، مخاطب محدود و خاصي دارند، اما فيلم هاي عرضه شده در شبكه نمايش خانگي با مخاطب عمومي و انبوه مواجه هستند. همان طوري كه اين فيلم ها در سوپرماركت ها به سود مادي بيشتري مي رسند، تأثيرگذاري اجتماعي و فرهنگي شديدتري هم پيدا مي كنند. به ويژه كه مقصد اصلي اين جريان، كانون خانواده و سلول مبنايي جامعه است. جايي كه اگر آسيب ببيند، دايره انحرافش به كل جامعه مي رسد و اگر اعتلا يابد، جامعه را به تعالي مي رساند.

طرح فروش فيلم ها در فروشگاه هاي عام گرچه قدرت مانور سينما در جامعه را بيش از پيش كرده، اما به دليل سهل انگاري در اين عرصه و سيل فيلم هاي سخيف، به يك فرصت معكوس و تهديد تبديل شده است. درحالي كه مي شد از اين فضا به نحو بهتري بهره برد و به عنوان يك كانال قوي براي نفوذ فيلم هاي فرهيخته و ارزشمند از آن در جامعه استفاده كرد.

/حسين كارگر
به نقل از/www.basirat.ir