اختصاصی
بصیرت:نشست پنج روزه گروه هايي كه قرار بود با همگرايي و ساز و كار جديد و
كارويژه هاي تعريف شده، فصل جديدي از برنامه براندازي در سوريه را به اجرا
بگذارند، با فراز و نشيب در نتايج روبه رو شد. فقط يك سوم از گروه هايي كه
دعوت شده بودند، در اين نشست پر تنش شركت كردند و از آنجا كه از ابتدا،
نگاه انتقادي خانم كلينتون به جايگاه و كاركردهاي مجلس وطني استانبول، مسير
نشست دوحه را هموار مي كرد، هم مقامات ترك و هم اعضاي مجلس وطني استانبول
تلاش زيادي كردند تا ضمن دفاع از خود و عملكرد 20 ماه گذشته، ساز و كار
جديدي را در بالاي سرخود تحمل نكنند. اگر چه قرار بود نشست دوحه طبق نظر
كلينتون، با تكيه بر گروه هايي كه نفوذ و پايگاه داخلي دارند، راه اندازي
شود، ولي عملاً، به جز گروه هاي قبلي كه در مجلس وطني استانبول حضور
داشتند، چهره هاي سياسي جديدي كه عمدتاً وابسته به قطر و آمريكا بودند، به
جمع قبلي افزوده شدند و ساختار جديد را در مديريت جديدي قرار دادند.
نسخه
اي كه از ابتدا توسط آمريكا ، انگليس و قطر بر اساس طرح مؤسسات فكري غربي
تهيه شده بود،توسط « رياض سيف» در دستور كار دوحه قرار گرفت و عملاً ساختار
جديد، وظايف و اساسنامه اي با مديريت چهره هاي جديد شكل داد. به جز
مسئولان مجلس وطني و مقامات تركيه كه خود را زير سوال و از قافله، عقب
مانده مي ديدند، گروه هاي كوچك كرد و يا تشكل تنسيق محلي كه در واقع
شوراهاي شهري و روستايي هستند كه خود را به عنوان نمايندگان شهرها و
روستاهاي سوريه مي دانند و با چهره هايي مانند «ميشل كيلو» كه از چهره هاي
سياسي و لائيك محسوب مي شود، تا آخرين لحظات نشست، در تعارض با روند پيش
بيني شده در جلسات و نتايج آن، موضع گيري كردند.كاتاليزور و حلال مشكلات
اينگونه تجمعات، نمايندگان سرويس هاي اطلاعاتي آمريكايي، فرانسوي و انگليسي
بودند كه فعال تر از اعضاي جلسه و نشست دوحه، به سر و سامان دهي به اوضاع
اهتمام داشتند. البته در هر بخشي كه ارعاب و تهديد دستگاه هاي اطلاعاتي
خارجي كارساز نبود، كيسه هاي دلار قطر به تغيير موضع معجزه آسايي منتهي مي
شد و به راحتي هم ميشل كيلو بيانيه شديداللحن خود در مخالفت را پس گرفت و
هم تنسيق محلي و هم مجلس استانبول كه گفته بودند، زير بار زور نمي روند.
اگر چه جمع اعضاي اين نشست، فقط به چند نفر چهره سياسي مانند رياض سيف و
رياض حجاب با جمع نشست هاي استانبول متفاوت بود ولي ساختارهاي جديدي شكل
گرفت.
از
جمع و ائتلاف گروه ها، يك تركيب به نام ائتلاف وطني مخالفان به رياست
«احمد معاذالخطيب» شكل گرفت و براي وي سه معاون به ترتيب، رياض سيف،
سهيرالاتاسي، معاون اول و دوم از مجلس وطني و معاون سوم از شوراي كردهاي
حاضر در نشست، معرفي مي شوند.يك مجلس وطني جديد با رياست «جرج صبره» تشكيل
شد تا بر شوراي ائتلاف، رياست داشته باشد. كميته هاي هماهنگي در زيرمجموعه
شوراي ائتلاف و با حضور اعضاي گروه ها، اين ساختار را كامل مي كنند. اگر
چه، دسته بندي هاي حزبي در تركيب جديد و تشكل بازسازي شده اهميت دارند ولي
آنچه مهم است اينكه مديريت تركيه به قطر واگذار شده و اين اعضا از كيسه
قطر، ارتزاق مي كنند و يك مديريت و استاندار آمريكايي بر رفتار اين گروه ها
حاكم خواهد شد.
دليل
اين امر اين است كه تشكل مجلس استانبول با مشكلات زيادي مواجه بود و در
درون خود، به جمع اضداد تبديل شده و هيچ كس ديگري را تحمل نمي كرد. در محيط
ميداني هم گروه هاي مسلح و تروريست همين شرايط را با يكديگر داشتند و در
بيشتر مناطق سوريه، بر روي حوزه عملياتي و نفوذ با يكديگر رقابت و درگيري
دارند. خصوصاً اينكه عضو خاموش در تركيب حاميان آشوب و تروريسم در سوريه،
يعني عربستان، امكان همكاري با اخوان، لائيك ها و كردها را نداشته و تنها
از طريق فعال سازي سلفي ها و تكفيري ها و مسلح كردن آنان، بخشي از سهم و
كيك داخلي را در دست دارد و با فعال تر شدن جريان القاعده اي، بر وزن خود
مي افزايد. اين كار هم نگراني غربي براي مديريت تحولات جاري را موجب شده و
هم از آينده هر گونه شرايط جديد و عبور از نظام سوريه، با حضور جريان هاي
القاعده اي و تكفيري نگران هستند.
در
حقيقت طبق برنامه اي كه رياض سيف براي اين نشست تدارك ديده بود كه در واقع
همان طرح مشترك موسسه صلح آمريكايي (زير نظر كنگره آمريكا) و موسسه بررسي
هاي سياسي و امنيتي برلين است كه دو ماه پيش آماده شده بود، بايد ضمن گسترش
دايره حضور گروه هاي مخالف، امكان و پتانسيل كافي براي مرحله جديد تحولات
سوريه را نيز مهيا كند. تمايل براي گسترش حضور مخاطبان به اين دليل است كه
آمريكايي ها نمي توانند بدون تكيه بر جريان هاي واقعي كه در درون سوريه
پايگاهي دارند، مدعي تكيه گاه واقعي براي معارضه بشوند و آنها را نماينده
قانوني و مشروع ملت سوريه تلقي كنند. دقيقاً به همين دليل است كه اوباما
چند روز گذشته رسماً اعلام كرد، تشكل جديد كه ناشي از نشست دوحه است را نمي
تواند نماينده واقعي مردم سوريه بداند و به رسميت بشناسد. چرا كه تركيب
كيفي و كمي تشكل جديد، با گذشته تفاوت نكرده و حتي برخي سازمان هاي تنسيق
محلي به مخالفت با رويكردهاي مداخله گرانه در تحولات سوريه پرداخته اند و
بيشتر چهره هاي سياسي مانند ميشل كيلو و يا رياض حجاب و رياض سيف، با پول
قطر در تيم مخالفان خارجي قرار گرفته اند. اين ائتلاف جديد و مجلس وطني آن،
دو رويكرد را در دستور كار قرارداده است.
ابتدا
اينكه با كسب مشروعيت حقوقي و بين المللي، تنگنا و فشار جديدي عليه نظام
سوريه را شكل داده و به طرف اصلي مذاكره كننده با دولت سوريه تبديل شوند.
ثانياً اينكه براي تقويت ابزارهاي چانه زني در روند سياسي، فشار امنيتي در
داخل را تا حد امكان گسترش داده و در صورت امكان و با كمك يك طرح انگليسي-
اسرائيلي- قطري، بتوانند با ايجاد منطقه پرواز ممنوع و آزاد كردن يك
جغرافياي محدود در مرزهاي تركيه با لبنان، پتانسيل استمرار تلاش و اثرگذاري
را به دست آورند.
اين رويكرد امنيتي- نظامي با چند مشكل اجرايي روبه رو است. ابتدا اينكه
گروه هاي تكفيري و سلفي با جناياتي كه عليه شهروندان و يا نظاميان اسير
انجام مي دهند، ضمن باقي گذاشتن آثار منفي در جامعه وشهروندان سوريه،
تصويري غيرقابل حمايت در محيط خارجي و افكار عمومي از خود به جاي مي گذارند
و از آنجا كه بدون حضور اين گروه هاي تكفيري و القاعده اي، وزن عملياتي
جيش الحر قابل اعتنا نيست، از حضور آنها جلوگيري نمي شود و يا اينكه امكان
جلوگيري از آن را ندارند.
مشكل دوم اين است كه «ائتلاف جديد دوحه»، نماد واقعي گروه هاي معارض
نيست و بيشتر با ماهيت يك تشكل اجاره اي و وابسته به سياست هاي كشورهاي
غربي و مداخله گر مطرح است و گروه هاي قابل اعتنا مانند هيئت تنسيق با آنها
همراه نيستند. نشست گروه هاي معارض داخلي در ايران كه طي هفته جاري دنبال
مي شود، مثال روشني براي فقدان مصداقيت ائتلاف دوحه است كه خود را نماينده
قانوني مردم سوريه معرفي مي كند. مشكل سوم اين است كه ضمن فقدان اجماع جدي
در مورد اقدامات نظامي موثر در بين بازيگران خارجي، دولت سوريه واكنش هاي
روشني به برخي تلاش هاي تركيه و غرب در مرزهاي تركيه نشان داده است. نمونه
هاي باب الهوي و رأس العين كه فاصله چند صدمتري با مرز داشته با واكنش محكم
ارتش سوريه روبه رو شده و اخطارهاي تركيه نيز، نتيجه اي جز رسوايي تهديدات
بي محتوا، در برنداشته است. تكيه بارز اساسنامه ائتلاف جديد دوحه بر عدم
مذاكره و گفت وگو با نظام سوريه، چهره قابل توجيهي از خود نشان نمي دهد،
ضمن اينكه يك تمايل آشكار غربي براي ادامه تروريسم و خون ريزي در سوريه را
تأييد مي كند. تا زماني كه در غرب و به ويژه آمريكا تصميم و اراده سياسي
براي ورود به جنگ علني وجود نداشته باشد و ائتلاف جديد و قديم دوحه و
استانبول فقط با تكيه بر تروريست هاي تكفيري و القاعده به دنبال اقدام
نظامي- امنيتي باشند، حاصل قابل توجهي براي غرب در بر نخواهد داشت.
به همين دليل است كه برخي گزارش ها از يك نشست امنيتي در لندن و با
حضور صهيونيست ها و قطر و عربستان سخن مي گويند كه تمايل دارد تا پيش از
يكسره شدن مواضع حكومت جديد در آمريكا، فضاي تحولات سوريه را به سمت درگيري
و گزينه هاي جنگ كم شدت در سوريه سوق دهد و حكومت آمريكا نيز مجبور به
پذيرش اين رويكرد باشد.يك نگاه كلي به اوضاع منطقه نشان مي دهد كه با وجود
شرايط ناپايدار و شكننده در عربستان، اردن، امارات و قطر و تركيه، تمامي
پتانسيل هاي قابل مديريت، جمع شده اند تا در سوريه به نتيجه اي نسبي دست
يابند. چرا كه شكست غرب و ارتجاع منطقه و ديكتاتور هاي حاكم، در سوريه به
معناي يك دومينوي ويرانگر در شبكه هم پيمانان غربي و رژيم صهيونيستي است و
يك معادله پر قدرت را با محور ايران در منطقه شكل خواهد داد. به همين دليل
است كه روسيه نيز با پي بردن به اين شرايط و به منظور پر كردن خلأ امنيتي،
رويكرد مذاكره با كشورهاي ارتجاع حاشيه خليج فارس را در دستور كار جدي قرار
داده است. البته تمايل اين كشورها براي كسب دوستي و هم پيماني با روسيه كه
با خريدهاي تسليحاتي از روسيه و يا افزايش سطح همكاري و تجارت دنبال مي
شود، حاكي از نگراني اين كشورها از وضعيت نابسامان در غرب است. چرا كه اين
ديكتاتورهاي كوچك، نيازمند حمايتگر خارجي هستند و براي فرار از سقوط و
فروپاشي، جابه جايي در قطب هاي حمايتگر را ترجيح مي دهند.
از
نگاه آمريكا و مراكز فكري اين كشور، دو سطح رويكردي و برآوردي وجود دارد.
ابتدا اينكه در يك رويكرد فوري وكوتاه مدت، ساماندهي مخالفان خارج نشين و
هماهنگ كردن كشورهاي ارتجاع منطقه كه در رقابت جدي با هم به سر مي برند، يك
اولويت حياتي است. در اين اقدام كه نشست دوحه، نماد و مظهر آن است، بهينه
سازي ساختارها، تعريف وظايف و مأموريت ها، در كنار مديريت چالش بين
بازيگران مطرح است تا امكان حضور موثر در تحولات كوتاه مدت را ميسر كند.
اخضر ابراهيمي كه نماينده دبيركل سازمان ملل و اتحاديه عرب است، براي يك
مرحله كوتاه مدت نقش آفريني مي كند. با همه تلاش هايي كه در دوحه به عمل
آمد و ارتجاع عرب و شوراي همكاري ديكتاتوري هاي خليج فارس و يا تعدادي
كشورهاي غربي، ائتلاف دوحه را به رسميت شناختند، نگاه اصلي غرب اين است كه
در پروسه مذاكراتي بتواند، با تكيه بر ائتلاف دوحه، به عنوان نماينده
قانوني مردم سوريه، از بشار اسد و نظام سوريه امتياز دريافت كند. با اينكه
اساسنامه و توافق دوحه، تأكيد بر عدم مذاكره با بشار اسد مي كند و خواستار
حذف اوست ولي غربي ها به خوبي مي دانند كه نه پتانسيل كامل و موثري از
معارضه را در اختيار دارند و نه در صحنه ميداني، در كنار حضور القاعده و
تكفيري ها، پيشرفت قابل اتكايي به دست آورده اند. لذا اگر بتوانند با ادامه
فشار امنيتي و اقدامات ايذايي نظامي، شرايط داخلي را براي سوريه و حاميان
بشار اسد سخت كنند، اميد دارند كه به دستاوردهاي سياسي برسند و اخضر
ابراهيمي اين روند را مديريت خواهد كرد. شاخص هاي ميداني و ستادي ابزارهاي
وابسته به غرب به نحوي است كه حتي مقامات صهيونيستي از روند فعلي ابراز
نگراني و ناخشنودي مي كنند و غربي ها و آمريكايي ها هم به ناكارآمدي
ابزارهاي شان اذعان مي كنند. معني اين دو دلي و ترديد اين است كه غربي ها
با همه اميد و تلاش خود در اين سطح رويكردي، به كسب نتيجه اطمينان ندارند.
اختلاف در بين اعضاي تيم ائتلاف دوحه و حاميان منطقه اي آنان و به ويژه،
تركيب گروه هاي مسلح و تروريستي در داخل سوريه به شكلي است كه غربي ها در
مورد تدارك يك جنگ كم شدت نيز با مشكل جدي روبه رو هستند. با اينكه همه
غربي ها از دوره پس از بشار اسد سخن مي گويند ولي اطمينان دارند كه هر
اقدام غيرعادي نظامي و حتي ادامه روند فعلي چنانچه به فروپاشي نظام بشار
اسد منجر شود، به معني ثبات در سوريه و حاكميت جريان هاي وابسته به غرب
نخواهد بود و كابوسي بدتر از ليبي در انتظار آنها خواهد بود، چرا كه
القاعده و سلفي هاي جهادي و تكفيري ها ميدان را براي مهره هاي سياسي ائتلاف
دوحه خالي نمي كنند.
به همين دليل، رويكرد ديگر آمريكا، يك نگاه بلندمدت به بحران سوريه است
تا با خريد زمان و مديريت تحولات جاري، امكان تسلط بر متغيرها و بازيگران
گوناگون را كسب كند.احتياط اوباما در مواضع جديد نسبت به ائتلاف دوحه حاكي
از همين نگاه است و اوباما در كنار اميدواري براي به مديريت كشيدن بازيگران
و اجراي استانداردهاي رفتاري و ماهيتي براي آنان، نيم نگاهي نيز هر چند
نااميدانه به گفت وگو با روسيه دارد. ولي به خوبي مي داند كه سوريه، براي
روسيه، جايگاهي راهبردي دارد و تمام مولفه هاي موجود حكايت از شرايط لازم
براي امتيازدهي روسي نداشته، ضمن اينكه روسيه به شرايط ناشي از بي ثباتي در
اوضاع هم پيمانان غربي و ارتجاع عرب در منطقه نيز چشم دوخته است. انتقال
مديريت از تركيه به قطر، ضمن اينكه يك ماهيت انگليسي را در بردارد، نگاه به
ايمن سازي در درون تركيه نيز هست تا از آسيب هاي موجود، تهديدهاي جدي
متوجه حاكميت تركيه نشود. شاخص هاي مرحله جديد، اگر چه با رويكرد چانه زني
سياسي در سوريه است ولي با گسترش ناامني و فرسايش امنيتي در سوريه كه
احتمالاً به سطحي از به كارگيري پهپادهاي آمريكايي و غربي نيز كشيده مي
شود، همراه خواهد شد. فعال تر شدن تكفيري ها، القاعده و سلفي ها به پيچيده
تر شدن اوضاع در سوريه و منطقه منجر خواهد شد ولي غرب براي حفظ مديريت و
برتري امنيتي، سياست شكار و ترور با ابزارهاي انساني و فني (پهپاد) را در
سوريه فعال تر دنبال مي كند.
اگر چه اين شاخص ها از سوي غرب در سوريه تدارك شده ولي توان مديريت
امنيتي و سياسي در سوريه، موازنه سازي هاي موجود در به كارگيري اوراق
معارضه كه بخش مهمي از آنان در سبد غرب قرار ندارند و شرايط و بازي هاي پيش
بيني نشده و غافلگيركننده، بر نگاه و برنامه آمريكا و غرب و ارتجاع عرب در
سوريه آثار تعيين كننده خواهند داشت.