قسمت اول

/على سعيدى شاهرودى

اختصاصي بصيرت: شايد در بدو امر، انتخاب عنوان قدري مبهم و تعجب آور باشد. اما با لختي درنگ و با ورود به محتواي بحث روشن خواهد شد كه انتخاب عنوان مذكور با هدفي مشخص و همراه با آگاهي و جهت گيري راهبردي همراه بوده است. واقعيت اين است كه انقلاب اسلامي يكي از اعجاب انگيزترين حوادث و پديده هاي واپسين دهه هاي هزاره دوم ميلادي در سال 1979 ميلادي بود، انقلابي كه با تكيه بر جهان بيني توحيدي، دو جهان بيني ليبراليستي و ماترياليستي را به چالش كشيد و با طرد دو نظام ليبرال دموكراسي و سوسياليستي و به هم زدن نظام دو قطبي حاكم بر بافت سياسي جهان، راه و الگوي ديگري از حكومت و نظام سياسي را فراروي بشريت قرار داد.انقلاب اسلامي ايران با تكيه بر اصول و مباني ديني و آرمان هاي الهي چهره اصيل دين و مكتب توحيدي اسلام را به جهانيان معرفي كرد و با كشيدن خط بطلان بر شعار (افيوني بودن دين) بنيانگذار ماركسيسم، قدرت الهي دين را در ايجاد انگيزه وتحرك در جامعه و نقش آن را به عنوان بزرگ ترين عامل انقلاب به رخ جهانيان كشيد.

انقلاب اسلامي ايران با تكيه بر اصل استكبارستيزي با تمام قدرت در برابر نظام سلطه و استكبار جهاني به سركردگي آمريكا ايستاد و قدرت هاي استكبار را به چالش كشيد و زمينه ساز تزلزل در اردوگاه كفر و استكبار و ضعف و سستي در قدرت هژموني آمريكا گرديد. انقلاب اسلامي ايران با الگوگيري از حكومت پيامبر اعظم(ص) و تكيه بر اصول حاكم بر گفتمان نبوي و علوي پس از قرن ها كه حتي تصور حاكميت ديني بر ذهن برخي از بزرگان متقدم دور از انتظار بود، توانست نظامي متكي بر اسلام را بنا نهاده و زمينه عملياتي سازي بعثت و اجراي احكام الهي را فراهم كند؛ نظامي كه با دستاوردها و تحولات شگفت انگيز خود در عرصه هاي داخلي، منطقه اي و بين المللي حيرت و تعجب جهانيان را برانگيخت و توانست اسباب تكريم و تمجيد بشريت و انسان هاي آزاده و منصف را در برابر مكتب حياتبخش اسلام و رهبري مقتدر و هوشمند ايران فراهم كند.

ضرورت آسيب شناسي انقلاب

انقلاب اسلامي ايران به مثابه يك موجود زنده و به عنوان يك جريان بالنده و پويا در معرض انواع تهديدات و آسيب ها قرار دارد و تاريخ سه دهه گذشته نشان از اين واقعيت دارد كه انقلاب، هم از درون در معرض آسيب بوده و هم از ناحيه دشمنان خارجي و نظام سلطه در معرض انواع تهديدات قرار داشته و دارد. هيچ انقلابي از اين اصل مستثني نبوده و تاريخ بيان كننده آسيب ها و تهديدات انقلاب هاي معاصر است.آسيب يابي و تهديدشناسي انقلاب تضمين كننده اصالت محتوا و اركان و صيانت آن در مسير حركت آن است و غفلت از اين امر به منزله انحراف در مسير حركت انقلاب و خروج از چارچوب اصلي آن خواهد بود. همانطور كه بني اسرائيل در برهه اي از تاريخ درخشيدند و انقلاب الهي را با رهبري حضرت موسي(ع) شكل دادند و مدال « فضلتكم علي العالمين» را دريافت كردند، اما به علت غفلت از آسيب ها آنچنان در ورطه انحراف قرار گرفتند كه مدال حاكميت الهي از آنها گرفته شد و به تعبير حضرت علي(ع) در خطبه قاصعه خداوند لباس كرامتش را از تن بني اسرائيل درآورد. همين طور امت پيامبر اعظم(ص) به جهت پايداري بر اصول، به درخشش حيرت آوري دست يافتند و تمدن بزرگي را پايه گذاري كردند، اما پس از يك دهه به علت عدم توجه به آسيب هاي اساسي از مسير اصلي خارج شدند و حكومت الهي نبوي به حكومت سلطنتي ضد ديني اموي تبديل گرديد.

نكته حائز اهميت در مقوله آسيب شناسي، قرارنگرفتن در دام و تورآسيب هاي سطحي و مقطعي و عنايت ويژه به آسيب اساسي و زيربنايي و تفكيك بين آسيب هاي زيربنايي و روبنايي و پي جويي راهبردها و راه كارهاي مقابله است. توجه به آسيب هاي زيربنايي مدتي است ذهن اينجانب را به خود مشغول كرده و روي اين موضوع بررسي هايي انجام شده، مناسب ديدم كه مباحث را فهرست وار تنظيم و براي استحضار فرزندان عزيز اسلام و دلسوزان انقلاب در هفته نامه صبح صادق ارائه نمايم. در اين مبحث، هدف مقايسه بين انقلاب اسلامي پيامبر اعظم(ص) و بررسي اصول حاكم بر نرم افزار بعثت و متغيرهاي دهه هاي بعد و پيامدهاي آن و ارزيابي انقلاب اسلامي ايران و بررسي اصول حاكم بر نرم افزار انديشه امام و آسيب هاي متوجه اين نرم افزار و نقش رهبري انقلاب در مقابله با آسيب ها است، باشد كه مورد قبول حضرت رب العالمين قرار گيرد.

قسمت دوم

رهبري و قانون مطلوب

اختصاصی بصیرت:از ديرباز اين سوال فراروي هر انساني وجود داشت و دارد كه چه كسي حق حاكميت بر انسان دارد و چه مرجعي حق قانونگذاري و وضع مقررات دارد،به عبارت ديگر منشأ مشروعيت حاكميت و قانون چيست؟ و با چه توجيه عقلاني و منطقي حاكم حق فرمان دارد و قانونگذار مجوز قانونگذاري دارد و چرا مردم بايد از حاكم پيروي و به قانون عمل كنند. از گذشته و حال همه مكتب ها و نظام ها در صدد پاسخگويي به اين پرسش اصلي و ديگر پرسش ها در اين زمينه بوده و به تكاپو افتادند تا راهكار و شيوه مناسبي به بشريت ارائه كنند. مهم ترين مسئله اي كه فلاسفه يونان، مكتب هاي شرقي و غربي را به خود مشغول كرده و در صدد حل آن بوده اند، همين مسئله بوده و يكي از زيربنايي ترين مسائلي كه مكتب حياتبخش اسلام به آن پاسخ همه جانبه داده، همين مسئله است. واكاوي نظريه و راهكار مكتب هاي مادي و اسلام و مقايسه راهبردها و راهكارهاي اين مكاتب، حقايقي را در مورد اسرار بعثت نمايان مي سازد.

توافق همگاني بشر:

از جمله اموري كه مورد توافق و پذيرش بشريت بوده و هست، نياز انسان به رهبري و قانون است. اينكه تداوم زندگي اجتماعي انسان نياز به دو ركن اساسي مديريت و مقررات دارد مورد قبول همه مردم است. به جز آنارشيست ها و گروه خوارج كه اين مسئله بديهي را انكار كرده اند. فلسفه اين توافق همگاني هم اين است كه زندگي بشر اجتماعي است، منابع محدود است. تضاد منافع زمينه ساز درگيري، اختلاف و تنازع و در نتيجه بروز هرج ومرج در جامعه بشر گرديده و زندگي بشر به خطر خواهد افتاد، از اين رو تنها راه جلوگيري از درگيري و هرج ومرج تن دادن به مديريت و قانون است كه در پرتو آن منافع مردم تأمين خواهد شد. سخن علي(ع) در پاسخ به خوارج در اين مقوله مبين اين حقيقت است، آنجا كه فرمود: «لابد للناس من امير بر او فاجر» (نهج البلاغه، خطبه 40) مردم ناچار بر داشتن حاكم هستند، خواه نيكوكار و يا بدكار. حضرت امير در اين بيان لزوم برخورداري بشر از حاكم را آنقدر مهم مي شمارند كه وجود حاكم ولو بدكار را بر فقدان آن ترجيح مي دهند.

نكته حائز اهميت اين است كه، خواست بشر دستيابي به رهبري و قانون مطلوب و پاسخگو به همه نيازها و توجه به همه مصالح است. همان طور كه تداوم حيات بشر به آب وهواي سالم و مطمئن نياز دارد دستيابي به همه مصالح بشر و تأمين نظم و امنيت براي زندگي انسان مستلزم برخورداري از رهبري و قانون مطلوب است كه رهبري فاقد شرايط لازم و قانون ناقص و تك بعدي نه تنها تأمين كننده مصالح انسان نخواهد بود بلكه باعث انحراف و سقوط انسان خواهد شد. حال بايد ديد دستيابي به رهبري و قانون مطلوب امكان پذير هست يا نه؟

ويژگي ها و شرايط رهبري و قانون مطلوب:

از مجموعه شرايط و ويژگي هاي قانون مطلوب دو ويژگي ركن و شرط اصلي است. نخست، جامعيت و فرازماني بودن و تحت پوشش قرار دادن همه مصالح و همه مقاطع زندگي بشر. از آنجا كه انسان داراي ابعاد مادي و معنوي، روحاني و جسماني است بايد قانون بتواند همه نيازها و مصالح آدمي را تأمين كند و از سوي ديگر انسان ابدي و فناناپذير بوده و ايستگاه ها و قرارگاه هاي متعددي همچون جنين، دنيا و برزخ را طي مي كند تا به عالم ابدي برسد. قانون و مقررات متعلق به انسان بايستي همه مقاطع زندگي او را مورد توجه قرار داده و مصالح قبل و بعد از اقامت او در اين عالم و منافع آينده و ابديت او را در نظر بگيرد.شرط ديگر براي قانون مطلوب، تضمين سلامت و مصونيت از خطاست. مصونيت كامل يا حداكثري اعتبار، ثبات و انگيزه اجرايي قانون را در جامعه بالا مي برد.در مورد رهبري مطلوب هم در بين شرايط و ويژگي ها دو ويژگي نقش زيربنايي داشته و اساسي است. نخست آگاهي و قابليت دستيابي به قوانين فرازماني. به عبارت ديگر رهبري امكان دستيابي به منابع قانون فرازماني را داشته باشد كه بتواند با آن ظرفيت، مقررات مورد نياز بشر را در هر عصري ارائه كند. دومين شرط رهبري مطلوب، مصونيت از خطا و اشتباه است. چه مصونيت كامل و يا حداكثر. وجود اين دو شرط در رهبري، تضميني براي سلامت مديريت و هدايت جامعه و تكامل انسان خواهد بود.

حال بايد پرسيد آيا دستيابي به رهبري و قانون با اين دو ويژگي و خصوصيت امكان پذير است و آيا تا به حال مشاهده شده است يا نه ؟ پاسخ به اين پرسش نيازمند بررسي مكاتب مدعي مديريت و قانونگذاري و ارزيابي ميزان صحت ادعاها است كه در فرصت بعد به آن پرداخته مي شود.

قسمت سوم
راهبرد دستيابي به رهبري و قانون مطلوب

مكتب ها، نظام ها، فلاسفه و بسياري از دانشمندان درصدد ارائه بهترين راهبردها و راهكارها براي دستيابي به رهبري و قانون برآمدند كه پرداختن به همه ديدگاه ها و نظريه ها در اين مختصر نمي گنجد، اما برخي راهكارها كه بشر آنها را تجربه كرده و قابل مقايسه است مورد اشاره و ارزيابي قرار مي گيرد.

راهبرد مرجعيت اكثريت آرا

از جمله راهبردهاي فراروي بشر، مرجعيت اكثريت آرا است. اين راهبرد پس از رنسانس با تكيه بر جهان بيني اومانيستي توسط دانشمنداني همچون «ژان ژاك روسو»، «منتسكيو» و «هابز » مطرح و در قالب قرارداد اجتماعي تئوريزه و به شكل نظام ليبرال دموكراسي جامه عمل پوشيد. مبناي قرارداد اجتماعي اين است كه هر انساني به دنبال جلب منافع است؛ منافع هم محدود است، تضاد منافع زمينه هرج و مرج ونزاع را در جامعه فراهم مي كند. تنها راه جلوگيري از هرج و مرج و تنازع، تن دادن به قانون و مديريت است، لذا مردم براي پرهيز از نزاع و تأمين منافع، فردي را به عنوان رهبري و مدير جامعه انتخاب كرده و افرادي را به عنوان قانونگذار برمي گزينند.

اين نظريه به اين پرسش كه با چه مجوزي رهبري حق فرمان و قانونگذار حق وضع قانون دارد و مردم برچه اساس از رهبري و قانون تبعيت مي كنند، اينگونه پاسخ مي دهد كه؛ چون خود مردم رهبر و قانونگذار را انتخاب كرده اند، خويشتن را موظف به رعايت قانون و تبعيت از رهبري مي دانند. ملاك اين نظر هم نصاب رأي پنجاه درصدي همراه با يك رأي است و معتقد است؛ چنانچه اكثريت پنجاه درصدي به شخصي به عنوان رهبر يا اشخاصي به عنوان قانونگذار رأي داده، آن شخص رهبر مطلوب و قانوني كه قانونگذاران منتخب اكثريت مردم وضع كرده اند، قانون مطلوب خواهد بود.پس از گذر ســه قرن از اجراي الگوي قرارداد اجتماعي و حاكميت ليبرال دموكراسي در بسياري از كشورها، پرسش هايي فراروي ماست كه آيا اين شيوه و راهكار در دستيابي به رهبري و قانون مطلوب موفق بوده و آيا گذر زمان ميزان موفقيت اين نظريه را افزون و افزون تر كرده است؟ و يا اصولاً براي بشر امكان دستيابي به اين ايده مطلوب وجود دارد؟ و يا اينكه اين راهبرد اساساً نمي تواند بشر را به مقصد برساند؟ پاسخ به پرسش هايي از اين دست نيازمند به استدلال علمي ندارد؛ كافي است كاركرد اين راهبرد و راهكار انتخابات و مراجعه به آراي مردم در دستيابي به رهبري و قانون مطلوب در طول ســه قرن مورد ارزيابي قرار گيرد.

واقعيت تلخ پيش روي بشر اين است كه پس از عبور بشر از عصر سنتي و گذر از مدرنيته و ورود به دوره پست مدرنيسم بن بست بشريت و بحران مديريت به روشني به صورت كابوسي قابل مشاهده است. آيا دستيابي به رهبراني همچون بوش، اوباما، برلوسكني، ساركوزي، فرانسوا اولاند و ديگر رهبراني از اين دست كه بر اساس فرمول قرارداد اجتماعي به عرصه قدرت رسيدند، رهبران مطلوبي هستند؟ آيا كوچك ترين شاخص هاي مطلوبيت را دارند و آيا قوانيني كه آخرين منتخبان مردم آمريكا در كنگره وضع مي كنند، قوانين مطلوب است. آيا قانوني كردن همجنس بازي و مواردي از اين دست جزء قوانين مطلوب به شمار مي آيد؟ مضاف بر اينكه اولاً؛ دايره علم بشر بسيار محدود است و امكان دستيابي به بسياري از اسرار آفرينش و مصالح زندگي دنيا را ندارد تا به مصالح فرادنيايي دست يابد، ثانياً انسان اسير اميال نفساني و خواسته هاي دروني است و تحت تأثير عوامل زيادي قرار مي گيرد و امكان دستيابي به مصالح واقعي بشر را ندارد، لذا امكانات و ظرفيت هاي محدود انسان مانع از دستيابي به رهبري و قانون مطلوب است. اشكال ديگري كه بر اين نظريه وارد است اين است، تكليف 94 درصدي كه رأي منفي دادند، چه مي شود و مبناي حكمراني حاكم و معيار تبعيت آنان كه مخالفند، چه مي شود؟

بنابراين، اين راهبرد و راهكارهاي اجراي آن پس از سـه قرن تجربه نشان داد كه تنها مراجعه به آراي مردم و نصاب اكثريت نمي تواند زمينه ساز تأمين خواسته هاي مردم و راهكار مناسبي براي تأمين مصالح باشد. نكته قابل توجه اين است كه اگرچه براي دستيابي به قانون و رهبري مطلوب مراجعه به آراي مردم كافي و وافي نيست، اما راهكار مناسبي براي مشاركت مردم در شكل دهي قواي مقننه و مجريه و ايفاي نقش آنان در اداره كشور است.مشكل امروز و بن بست فعلي بشريت و قرارگرفتن در چنبره نظام هاي مادي و سرمايه داري و اسارت انسان بين دو لبه تيغ قيچي احزابي همچون دموكرات و جمهوريخواه در آمريكا و محافظه كار و كارگر در انگليس و ديگر احزاب از اين دست، از روزي آغاز شد كه انديشمندان و روشنفكران عصر قرون وسطا با نگاه بر عملكرد منفي اربابان كليسا و نارسايي هاي آيين تحريف شده حضرت مسيح(ع) با اتكاي انحصاري به منابع حساني و محدود كردن دايره عقل بر فراورده هايي كه قابليت تجربه را داشته باشند، به طور كلي دين و منبع وحي را انكار كرده و به ناچار به تئوري ها و فرضيه هايي روي آوردند كه امروز جامعه غربي و بسياري ديگر از جوامع درگرداب بحران هايي همچون بحران هويت، بحران معنويت، بحران مقبوليت و مشروعيت كه ناشي از بحران مديريت است، دست و پا مي زنند.

حال بايد ديد راهبرد و راهكار ديگري كه بتواند مطلوبيت را براي بشر تأمين كند، وجود دارد يا نه؟ پاسخ به اين پرسش را به يادداشت بعدي وا مي گذاريم.

قسمت چهارم

راهبرد آفريننده هستي و انسان

مناسب ترين و پاسخگوترين شيوه و راهكار اين خواهد بود كه خالق و آفريننده هستي و انسان براي آدمي چاره انديشي كند و براي اداره بهينه زندگي انسان، رهبري و قوانين مورد نياز را در چارچوب معيارهاي اصلي پيش بيني كند كه او عالم به اسرار و همه خصوصيات انساني است و بر همه مصالح و مفاسد بشر اشراف دارد.وقتي كارخانه اي محصول الكترونيكي پيچيده اي خلق مي كند، همان كارخانه است كه بايد تكنيسين و كتاب راهنماي محصول را ارائه كند. به يقين مي توان گفت پيچيده ترين موجود هستي و شاهكار شگفت انگيز خداوند متعال، انسان است و تأمين مصالح اين اعجوبه خلقت، اقتضا داشت كه باريتعالي براي تكامل آدمي چاره انديشي كند.پرسش فراروي ما اين است كه آيا براي تأمين نياز انسان به رهبري و قانون، راهبرد و سازوكاري را پيش بيني كرده است؟ و آيا رهبري و قانون مطلوب در دسترس بشر قرار داشته است يا نه؟

بعثت بزرگ ترين ارمغان الهي به بشر

در نگرش توحيدي و در جهان بيني وحياني، جهان، هستي و همه موجودات عالم از جماد تا نبات، حيوان و انسان، مخلوق خداوند است و پروردگار حي و قادر و توانا موجودات عالم را آفريده و اداره بهينه هستي در دست او است.خالق هستي در انسان دو برنامه نرم افزاري طراحي فرموده كه يكي براي مجموعه عالم پيش بيني شده كه به آن «ربوبيت تكويني» گفته مي شود. نظم حيرت انگيز و نظام پيچيده حاكم بر هستي برآيند همان نرم افزار حاكم بر هستي است. چرخش الكترون و پروتون به دور نوترون و تشكيل يك منظومه در درون هسته اتم و كهكشان هاي گسترده كه هر كدام ميليون ها كره را در درون خود جاي داده و حركت منظم ماه و زمين به دور خورشيد و شكل دهي منظومه شمسي و نظام شگفت انگيز حاكم بر ديگر موجودات، همه و همه در پرتو همان نرم افزاري است كه خداوند متعال براي اداره و مديريت عالم پيش بيني كرده است.نرم افزار دوم برنامه اي است كه ويژه انسان در نظر گرفته شده كه به آن «ربوبيت تشريعي» گفته مي شود. ربوبيت تشريعي ويژه انسان است.

اركان ربوبيت تشريعي

ربوبيت تشريعي ويژه انسان است و در قالب «بعثت» تئوريزه و نهادينه شده است. ربوبيت تشريعي و بعثت دربرگيرنده دو ركن است: يكي رهبري مطلوب و ديگري قانون مطلوب، يعني تأمين و پاسخگويي به نياز و خواست طبيعي همه انسان ها. انبيا رهبران مطلوب براي اداره بهينه زندگي و تكامل بشر در نظر گرفته شده اند و آيين و شريعت الهي، قوانين و مقررات براي اداره زندگي بشر پيش بيني شده است.در عصر نبوت، انبياي الهي از آدم تا خاتم الانبيا (ص) با برخورداري از عالي ترين مراتب انساني و ويژگي هاي خاص به عنوان رهبر از طرف خدا مبعوث شدند و آيين و شريعت ارائه شده از سوي انبيا، قوانين و احكام اداره زندگي آدميان به شمار مي آيد. با بعثت پيامبر اعظم(ص) كامل ترين رهبر و با نزول قرآن، جامع ترين احكام و مقررات و اصول مربوط براي بشر به ارمغان آورده شد كه بزرگ ترين هديه الهي به بشر به شمار مي آيد. در عصر امامت، ائمه معصومين (عليهم السلام) عهده دار مسئوليت امامت و رهبري بودند كه آنها هم از ويژگي هايي همچون علم به مخزن الهي و مصونيت از گناه و خطا برخوردار بودند.سخن و كلام زيباي پيامبر اعظم(ص) در واپسين لحظات زندگي خود كه فرمود: «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي» و تأكيد روي قرآن و عترت به عنوان دو امانت بزرگ يعني قانون مطلوب و مديريت مطلوب، مبين ابدي و جاودانگي نرم افزار بعثت است.در عصر غيبت هم كه بنا به عللي، بشريت از درك حضور فيزيكي امام معصوم(ع) محروم است، بنا به حكم عقل و نقل، وجود ولي فقيه و شريعت اسلام به عنوان دو ركن تحقق بخش رهبري و قانون مطلوب، تداوم بخش حاكميت نرم افزار بعثت براي اداره بهينه انسان به شمار مي آيد.

نرم افزار بعثت با توجه به اتكاي آن به مبدأ وحي از ويژگي هايي برخوردار است كه تضمين كننده زندگي زيبا و سالم براي بشريت در اين عالم و سعادت و لذت ابدي در جهان ديگر است. ويژگي ها و خصوصيات مورد اشاره يعني مصونيت و فرازماني بودن در اركان بعثت پيش بيني شده است. پيامبر اعظم(ص) و ائمه (عليهم السلام) پس از پيامبر از مصونيت ذاتي يعني عصمت برخوردار بودند و رهبران در عصر غيبت بايد داراي عدالت يعني مصونيت حداكثري باشند و قرآن داراي مصونيت ذاتي و سنت داراي مصونيت حداكثري است. از سوي ديگر پيامبر(ص) از طريق وحي و ائمه از طريق علم غيب با منبع دانش الهي مرتبط بوده و ولي فقيه با تكيه و اشراف بر منابع وحياني و تخصص اجتهاد، ظرفيت پاسخگويي به نياز بشر در زمينه وضع مقررات را دارند.

با مقايسه بين راهبرد مبدأ و آفريننده انسان با راهبردهاي برخاسته از انديشه هاي بشر، ميزان تفاوت آنان در ميزان تأمين مصالح و پاسخگويي به نياز انسان، مشخص مي شود.

قسمت پنجم

اصول حاكم بر نرم افزار بعثت

اختصاصی بصیرت:بعثت انبيا بزرگ ترين و مهم ترين ارمغان ذات باريتعالي براي هدايت، ساماندهي، مديريت و اداره امور بشر بوده است و بعثت پيامبر اعظم(ص) با قرآن اين مخلوق حياتبخش بشر، در حقيقت منشور كامل اداره مجموعه انسان هاي روي زمين و ايجاد زمينه دستيابي بشر به حيات طيبه در اين عالم و لذت و كمال ابدي در سراي ديگر است. نرم افزار بعثت در برگيرنده اصول و پايه هايي است كه پيوستگي و وابستگي شديدي بين اين اصول است و هماهنگي و همه جانبه نگري به اين اصول تضمين كننده سعادت و خوشبختي بشر بوده و خدشه به هر يك از اصول به معناي نقصان در محصول و خروجي اين نرم افزار است.اين بخش از اين يادداشت درصدد تبيين اصول به شكل فهرست وار است.

خدامحوري و خدامداري

اساسي ترين و زيربنايي ترين اصل حاكم بر نرم افزار بعثت كه نشئت گرفته از ربوبيت الهي است، اعتقاد و باور به ذات باريتعالي به عنوان خالق و مبدأ هستي و انسان و ايمان به اينكه، تدبير امور هستي و انسان با اراده خداوند متعال بوده و آغاز و پايان عالم در دست قدرت لايزال او است.انديشه توحيدي و خدامحوري از ويژگي هاي مكاتب و رهبران الهي بوده و ديدگاه جامع و كاملي در برابر دو انديشه اصالت انسان و اصالت ماده است.اومانيسم يا اصالت انسان ره آورد رنسانس است كه در پي نارسايي هاي موجود در آيين مسيحيت امروز و رفتار اربابان كليسا و تحقير انسان در برابر حاكميت مطلق كليسا بر جامعه و انسان بدون توجه به مكتب اسلام و ديدگاه هاي ديگر در مورد دين و انسان مطرح شد و انسان را قائم بالذات معرفي كرده و اين پديده و مخلوق خدا را جايگزين خدا و مبدأ هستي نمود.اومانيسم كه براي دفاع از انسان و با شعار اصالت انسان پا به عرصه وجود گذاشت به علت اتكا به حس و عقل معطوف به تجربه و انكار منابع وحياني، بزرگ ترين ضربه را به انسانيت وارد كرد.

اومانيسم منشأ پيدايش دو مكتب ليبراليسم و ماترياليسم شد كه يكي با تكيه بر آزادي فردي، در صدد برآمد انسان را از همه قيود متافيزيكي به ويژه از تعهدات اخلاقي و ديني رها سازد و ديگري، با حذف همه آزادي ها، به ويژه عرفي ترين حقوق انسان يعني حذف حق مالكيت، بنا را بر اين گذاشت تا با قطع تعلق انسان به زمين و مالكيت، زمينه آسايش آدمي را فراهم سازد.يكي انسان را قائم بالذات و به جاي خدا قرار داده و ديگري ماده را قائم بالذات دانسته و اين پديده بي جان و فاقد حيات را جايگزين خداي قادر و توانا قرار داده است. سرانجام اين دو مكتب اين است كه پس ازگذر از قرن ها و دهه ها، به علت بطلان جهان بيني آنها، يكي از نظام هاي مبتني بر اومانيسم فروپاشيد و ديگري هم در بحران هاي خودساخته دست و پا مي زند و دوره پايان حيات خود را سپري مي كند.

پيوستگي بين خالقيت و شارعيت

دومين اصل حاكم بر نرم افزار بعثت، ملازمه و پيوستگي بين خالقيت و شارعيت است. مفهوم اين اصل اين است كه خداي خالق خداي شارع هم هست. همان قدرتي كه خلقت انسان و هستي را رقم زده، شارعيت و تدبير امور انسان را هم بايد او رقم بزند. درمكتب توحيدي اسلام، ربوبيت تكويني از ربوبيت تشريعي قابل تفكيك نيست. چطور مي شود خالقيت و ربوبيت تكويني را از خدا دانست و شارعيت و تدبيرامور انسان را خارج از اراده و خواست خدا در نظر گرفت. مشكل اصلي بشر در همين مسئله، يعني تفكيك بين خالقيت و شارعيت نهفته است. بسياري از مكاتب و فلاسفه و پيروان آنان خالقيت خدا را پذيرفته و باور دارند، اما در مسئله شارعيت دچار ترديد شده و آن را انكار مي كنند و انسان را جايگزين خدا مي كنند.

از جمله پيامدهاي منفي اومانيسم كه درپي پديده ليبراليسم در جامعه اروپا در درون پيروان حضرت مسيح(ع) شكل گرفت، مسئله سكولاريسم بود و سكولاريسم برآيند تفكيك شارعيت از خالقيت و حذف دين و آيين الهي از حقوق، سياست، فرهنگ و اقتصاد و به طور كلي حذف دين از زندگي بشر بود و با كمال تأسف به علت عدم شناخت اصول و مباني اسلام ناب محمدي شاهد بروز و ظهور سكولاريسم و تفكيك شارعيت از خالقيت در جغرافياي جهان اسلام به ويژه غرب آسيا (خاورميانه) و جايگزيني ايدئولوژي هاي ناسيوناليستي و يا ليبراليستي به جاي ايدئولوژي الهي بوده ايم. اين پديده وارداتي حتي در ايران هم نفوذ كرد و شاهد شكل گيري سكولاريسم در تاريخ معاصر ايران و حتي پس از انقلاب بوده ايم.بنابراين، توحيد داراي ابعاد گوناگون همچون فاعليت، خالقيت، توحيد در عبادت و استعانت مي باشد و يكي از ابعاد آن توحيد در شارعيت است و تفكيك خالقيت از شارعيت، هم اخلال در نظام اعتقادي بود و هم در زمينه نقصان در نظام اجرايي خواهد بود.

 به نقل از بصیرت دات ای آر