واقعیت غیرقابل انکار درباره خاتمی
تازه ترين تحركات بانيان فتنه
به گزارش شبکه خبر دانشجو: بانیان فتنه تحرکات تازه ای را آغاز کرده اند تا اردوگاه جدید خود را در 16 آذر، عاشورا و روزهای متصل به این دو روز برجسته برپا کنند.

سید محمد خاتمی که زمانی داعیه دار اصلاحات بود و آمیختگی حزب متبوعش با افتضاح جنبش سبز پتانسیل تاثیرگذاری وي را تخلیه کرده است، اکنون تلاش می کند با جدا کردن خود از سایر لیدرهای جریان سبز به ترمیم وجهه اصلاحات اقدام کند و در سایه آن از نزدیکترین فرصت های ورود مجدد به معادلات سیاسی کشور بهره ببرد.

در حالی که اصلاحات به عنوان جزو اصلی تشکیل دهنده جنبش کذایی سبز، جریان فتنه را ساماندهی کرده است، اما خاتمی با محول کردن علت عمده شکست فتنه به اقدامات ناپخته کروبی و میرحسین، خود را از اتهامات مبری دانسته و به انتقاد از عملکرد این دو پرداخته است.

محمد خاتمی در جمع تعدادی از نیروهای رسانه‌ای که در فضای مجازی فعالیت می کنند، جریان سبز را شکست خورده و عامل آن را موسوی و کروبی اعلام کرده است.

خاتمی در رویکرد جدید تلاش می کند با برائت از دیگر لیدرهای فتنه گر و ایده های متزلزل جریان سبز به احیای دوباره اصلاحات و جذب هوادار توفیق یابد و در انتخابات های آتی با اهرم سرمایه های مردمی که نقش اصیل و تعیین کننده در فرصت آفرینی برای حضور یک حزب یا ایده سیاسی دارند، خود و جریان منتسب به خود را تا حد جایگاه گذشته بالا بکشد.

وی در جلسه ای که با استانداران دوره اصلاحات برگزار كرده ضمن بیان دغدغه هایی که کمرنگ شدن کورسوی اصلاحات را به دنبال داشته است، راهکارهای رسیدن دوباره به نقطه اوج را ارائه داده و با کنار هم گذاشتن اگرها و شایدهای سیاسی، بایدهای مورد نظر خود را تبیین كرده است.

او در این جلسه بر جدایی خود از موسوی تاکید کرده و این امر را مقدمه ضروری برای بازگشت به نظام برشمرده است و با فرصت طلبی زیرکانه از شکست فتنه و از دست رفتن وجاهت فرقه سبز، خواستار سرازیر شدن ظرفیت باقی مانده جنبش کذایی سبز به سمت اصلاحات شده است.

خاتمی با خوش بینی توهم آلودی، به بهبود وضعیت سیاسی اصلاحات و در نتیجه کسب رای قابل توجه در انتخابات های آتی امید بسته است.

آنچه مایه شگفتی است اشتباه فاحش خاتمی در پیش بینی اقبال مردم نسبت به جریان اصلاحات است، در حالی که ماه ها رصد کردن حرکت مردم در بستر انتخابات و وقایع پس از آن قهرا باید به دریافت نتایج واقع بینانه تری منجر می شد.

چگونه ممکن است گره خوردگی اصلاحات با تکانه مخربی که نام فتنه سبز را بر آن نهاده اند و همراهی چندین ماهه با آن، با چند ماه تبلیغات دروغین، از حافظه ملت زدوده شود و جدا شدن ظاهری از فتنه و سردمداران آن (با وجود پیوستگی باطنی اهداف) چهره مخدوش اصلاحات را آن چنان موجه کند که همراهی دوباره ملت را با آن به همراه آورده، لقمه بزرگ مجلس نهم را در دهان اصلاحات بگذارد؟ یا پلی برای رسیدن به رویایی به نام ریاست جمهوری یازدهم باشد؟

مردمی که تصمیمات شبهه برانگیز برخی - به اصطلاح - اصولگرایان را بر نمی تابند و هر جا که احساس می کنند یکی از ارکان نظام یا انقلاب یا فرهنگ و مذهب در خطر تهاجم قرار گرفته است با توشه بصیرتی که رهبری در مسیر حرکت آنها تعبیه کرده به صحنه می آیند و با تمام وجود به حمایت از اسلام اقدام می کنند، چگونه چشم بر ماه ها همراهی با فتنه گرانی که کانون نظام را هدف گرفته بودند، می بندند و به دام اصلاحات می افتند؟

آیا حضور میلیونی مردم در دو حماسه به یاد ماندنی 9 دی و 22 بهمن چیزی جز واکنش تدافعی نسبت به مشی همه دست اندرکاران و همراهان فتنه از جمله اصلاحات بود؟

آیا آقای خاتمی همتراز با دو فتنه گر دیگر و به عنوان یکی از «سران فتنه» مورد اصابت خشم توفنده جمع شده در شعارهای انقلابی مردم قرار نگرفت؟

گویا آقای خاتمی و سایر همفکران با مرور خاطره اقبال گسترده مردم از اصلاحات در دولت هفتم و هشتم از دریافت این حقیقت که ملت برای بیرون آمدن از چاله دوران سازندگی به اجبار در چاه اصلاحات گرفتار آمدند، عاجز مانده اند.

تجربه یک ساله در جریان فتنه سبز و برملا شدن این حقیقت که اصلاحات و جنبش برانداز دو روی یک سکه اند، عامل هشدار دهنده ای برای مردم است که دوباره به دام نیفتند و ذائقه خود را تلخ نکنند.

واقعیت غیرقابل انکار درباره خاتمی و جریان وابسته به او این است که:

اولا گر چه اصلاح طلبان شیوه های عملی جنبش کذایی سبز را نمی پذیرند و آن را علت عمده شکست جریان برانداز می دانند، اما اشتراک هدف اصلاحات و فتنه سبز چیزی نیست که از نگاه تیزبین ملت مخفی مانده باشد و این واقعیتی است که دشمن نیز به آن اذعان می کند.

یکی از اصحاب فتنه در گفت و گو با یک موسسه پژوهشی غربی گفته: «آقای خاتمی به دنبال حضور مجدد در حاکمیت می باشد ... بعضی از دوستان روش جنگ و قتال را مورد نظر دارند ... در طرف دیگر روش فشار دائم و خسته کننده و خرد کردن تدریجی به عنوان استراتژی در نظر گرفته شده است، ... در هدف ها اختلافی نیست، اما در اجرا، هر جریانی این اختیار را دارد که با روش خودش پیش برود ...»

خاتمی کینه توزانه دولت را مورد تهاجم قرار داده و با متهم کردن آن به ناکار آمدی، به شیوه فتنه گران سبز از این مسئله به عنوان یک فرجه برای مقبولیت خود استفاده کرده و با ذوق زدگی از این قضیه گفته است: «با توجه به ناکارآمدی های دولت دهم در مدیریت جامعه و فساد اقتصادی موجود و همچنین تحریم هایی که روز به روز دایره آن وسیع تر می شود، در حالی که می توانستیم مانع شکل گیری این تحریم ها باشیم، ما می توانیم نسبت به آینده سیاسی خود و اقبال دوباره مردم امیدوار باشیم (در جمع تعدادی از نیروهای رسانه‌ای مجازی)این رفتار نشان می دهد آنچه برای خاتمی در درجه اول اهمیت قرار دارد بازگشت به قدرت و جبران ناکامی ها و فرصت سوزی های گذشته است و سخن گفتن از مردم تمهید مکارانه ای برای رسیدن به جایگاه از دست رفته است وگرنه همصدایی با دشمن و استقبال از تحریم چه توجیه دیگری می تواند داشته باشد؟

او همچنین با اذعان به شکست جریان متبوع خود به گونه ای به اشتراک هدف و همراهی با فتنه اعتراف کرده است: «ما حرکتی را شروع کردیم که به تقابل با نظام انجامید و اصلاحاتی که خون دل خورده بودیم و برای آن زحمت‌های فراوان کشیده بودیم را در مسیر و شمایل براندازی قرار دادیم و بزرگترین ضربه را به آن وارد آوردیم.» (در جمع تعدادی از نیروهای رسانه‌ای مجازی)

او جریان سبز را شکست خورده و عامل شکست را موسوی و کروبی اعلام کرده و با اشاره غیر مستقیم به اشتراک ماهیت اصلاحات و فرقه سبز از شکست و مرگ فتنه به این نتیجه مشهود رسیده که «اصلاحات در حال حاضر در کما بسر می برد و اگر به داد آن نرسیم خواهد مرد.» (در جمع تعدادی از نیروهای رسانه‌ای مجازی)

ثانیا او شدیدا به بازگشت به نظام و پیگیری مطالبات دست نیافته خود از درون نظام محتاج است و به عنوان تنها فرصت باقی مانده بر آن اصرار می ورزد: «ما باید افرادی را در لیست خود داشته باشیم که در سیبل نبوده تا بتوانیم مردم را به سمت رای دادن به آن ها ببریم.» (دیدار با استانداران دولت اصلاحات)

«برای ادامه فعالیت سیاسی خود باید در درون نظام باشیم. نباید اپوزیسیون خارج نظام باشیم، اپوزیسیون بودن به معنای رسیدن به خط پایان عمر سیاسی است.» (در جمع تعدادی از نیروهای رسانه‌ای مجازی)

او همچنین به جذب حداکثر نیرو برای ایجاد بیشترین پتانسیل برای اتصال به نظام تاکید می کند: «اصلاح طلبان باید به سمت جذب برخی اصولگرایان منتقد احمدی نژاد که در انتخابات گذشته با میرحسین همراهی کردند، بروند.»

سايت ضد انقلابي «خودنويس» نیز به فرصت طلبی خاتمی و تلاش او برای ورود به نظام اذعان می کند: «خاتمي اينك احساس مي كند جنبش سبز كاملاً شكست خورده و تمام شده است. او فرصت را مناسب ديده تا آستين ها را بالا زده و اصلاح طلبي را بدون موسوي و كروبي و سبزها فعال سازد شايد وارد مجلس شوند.»

ثالثا در حال حاضر و پس از شکست فتنه، تنها تاکتیک باقی مانده برای مطرح شدن در معادلات سیاسی، بازگشت به نظام با شگرد انفصال از دیگر سران فتنه است.

سايت «خودنويس» مي نويسد: «خاتمي مي خواهد با علم كردن اصلاح طلبي، دوباره به نظام راه يابد. او براي اين كار بايد هر چه بيشتر بر فاصله خود و اصلاح طلبان از موسوي و كروبي تأكيد كند... با كروبي و موسوي نمي توان وارد نظام شد و از قدرت هم نمي توان گذشت.»

نویسنده يكي از سايت هاي حامي موسوي و كروبي با اشاره تلویحی به تاکتیکی بودن برائت جویی خاتمی از موسوی و کروبی خطاب به او می گوید: «اگر پيروز مي شديم باز هم انتقاد مي كردي يا سهم بيشتري مطالبه مي كردي؟»

اعلام برائت خاتمی از موسوی و کروبی صرفا تاکتیکی برای ورود دوباره او به نظام است، اما آنچه مسلم است، نه نظام و نه مردم، چشم بر حقایق روشن نبسته اند و با توسل به تجربه یک ساله دوره فتنه، دوست و دشمن را خوب شناخته اند و حنای تزویر خاتمی در پیشگاه آنان رنگ باخته است.

اكبر گنجي، یکی از اعضای اتاق فکر فتنه و از همفکران خاتمی در مقاله جديد خود می نویسد: «مهمترين استراتژي اصلاح طلبان شركت در انتخابات به قصد ورود به نظام بود. در اين دوره، به زير كشيدن احمدي نژاد خود به صورت هدفي مهم درآمده بود. آنها با معرفي كانديدا نتوانستند احمدي نژاد را به زير بكشند. هرچه داشتند از دست دادند. موسوي و كروبي هم از همه نهادهاي نظام حذف شدند، ... نظام معتقد است حالا كه آن همه هزينه را پرداخته، چه دليلي دارد دوباره راه هاي ورود اصلاح طلبان به نظام را باز كند؟ اكنون وضعيت به كلي تغيير كرده است. آنها ديگر نه اصلاح طلب، بلكه فتنه گر و سران فتنه محسوب مي شوند.»