فتنة 18 تيرماه و نقش نفاق پيچيده در آن
پايگاه بصيرت؛ گروه سياسي/ فتنه 18 تيرماه 1378 كه به بهانة اعتراض به بسته شدن روزنامة سلام و از كوي دانشگاه تهران كليد خورد، ترجمان عملي راهبرد «فشار از پايين چانهزني از بالا» به حساب ميآيد كه جريان مدعي اصلاحطلبي براي واداشتن نظام به تغييرات ساختاري یا اصلاحات لازم براي حركت به سمت جمهوريت و يا به تعبير واقعيتر عبور از جمهوري اسلامي دنبال میکرد. يعني همان هدفي كه پيش از اين، فاجعة قتلهاي مشكوك را در وزارت اطلاعات رقم زد و گرچه ابعاد امنيتي ماجرا اجازة طرح شفاف آن را براي افكار عمومي نداد، اما در واقع براي تضعيف قدرت اطلاعاتي نظام و سهولت رفت و آمد نيروهاي مخالف و عمدتاً سكولار به داخل و خارج از كشور و يا به عبارتي ارتباطگيري اصلاحطلبان با تمامي نيروهاي سياسي مخالف و معارض نظام براي پيشبرد توسعه سیاسی از مسیر تكثرگرايي و توسعه جامعة مدني با كاهش قدرت نظام به حساب ميآيد كه پيش و بعد از اين ماجرا در احزابي مثل كارگزاران و مشاركت با برداشته شدن مرزهاي سياسي – اعتقادي به نمايش گذاشته شده و جرياناتي مثل ليبرالها و مليگراها كه سابقة تقابل با امام (ره) و نظام را داشتند توسط چپهاي اسلامي يا انقلابيون مدعي خط امام (ره) به عنوان الگوي سياستورزي مصلحانه به آغوش كشيده شده و در ذيل سياست «تبديل مخالفان به موافقان و معاندان به مخالفان» که از سوي رئيس دولت اصلاحات سر داده ميشد، بر صدر محافل سياسي اصلاح طلبان جاي ميگرفتند. بالاتر از آن توهم عبور از جمهوري اسلامي به نفع جامعة مدني و پلوراليسم كه زمينة معرفتي آن از دوران حاكميت دولت سازندگي و در پاتوقهايي چون موسسه تحقيقات استراتژيك رياست جمهوري، حلقة كيان، حلقة آئين و دانشكدة علوم سياسي و حقوق و ... شكل گرفته و نسبيت گرايي را چنان نهادينه كرده بود كه انقلابيون چپ و سازش ناپذير گذشته چون اكبر گنجي، علوي و خانم كديور را متقاعد ميساخت تا كنار مهرانگيز كار با دغدغههاي ليبراليستي و وابسته به سلطنتطلبان و مرحوم سحابي با تابلوي مليگرايي و عناصر بد نام كمونيست و منافق در كنفرانس برلين تمرين دمكراسي با تابلوي جامعة مدني كنند و براي نمايش دگرگونی معرفتي خويش، اجازة انجام حركات موزون به افراد برهنه با عورت مكشوف را نيز بدهند. اقدامي كه براي پاسخ گرفتن در تست مدنيت سكولار و دادن پيام پذيرش روند جهاني شدن با معيارهاي ليبرال – دموكراسي، تنها از عهدة اصلاحطلبان هضم شده در جامعة مدني ابداعی آقای خاتمي و تكثرگرايي شاگردان آقاي سروش برميآمد.
در حادثة 18 تير هم نامة مشكوك دبيركل مجمع روحانيون مبارز در كنار حضور امثال تاجزاده و حمايت حجاريان با سابقه انقلابیگری و ادعای چپ، بهانة آشوب عليه نظام را فراهم كرد كه براي اولين بار نظام مقدس جمهوري اسلامي متهم به كشتار بيرحمانه شده و خط كشتهسازي با ارائه ليستهاي بلند – بالاي كشتههاي خيالي، دانشجو و دانشگاه توسط متخصصان جنگ رواني جريان اصلاحات براي كاهش قدرت نظام به نفع جمهوريت محض ابزار سياسي قرار گرفت تا روندی را بسازد كه از دل آن امثال دكتر معين بخواهند نامزد جمهوريخواهان در انتخابات رياست جمهوري باشند.
جالب اينكه خط استحالة معرفتي كه پس از جنگ و با بازگشت عناصر فكري ضد انقلاب و ورود بيگانگان به عرصة جنگ نرم با نظام، شكل گرفته بود، اولين آثار خود را بر انقلابيون و مدعيان چپ ديروز گذاشته بود. شايد موضع انتقادي و گلهمندي از نظام براي برخي سرخوردگيهاي سياسي نقطة پيوند آنان محسوب میشد كه البته فروپاشي شوروي سابق و پديد آمدن خلاءنظري براي چپهای دیروز از يكسو و يكهتازي آمريكا و شعار جهاني سازي و فراگير شدن ارزشهاي ليبرال – دمكراسي از سوي ديگر، جملگي را متقاعد به پذيرش يكديگر ذيل پرچم جامعة مدني و شعار اصلاحات كرده بود. شعاري كه بيترديد برخي يا بخشي از طيف گوناگون آن براي انجام تغييراتي به نفع نظام آن را سرميداد و بخش ديگري ساختار شكني و سقوط نظام را دنبال ميكرد. همانگونه كه در رأي به آقاي خاتمي برخي براي رأي نياوردن آقاي ناطق به عنوان ادامة آقاي هاشمي اقدام كرده و از سياستهاي خصوصي سازي و گرانيهاي دولت كارگزاران گلهمند بودند و برخي نيز با خوانش ساختار شكنانه از جامعةمدني با عزم تقابل با نظام جمهوري اسلامي به او رأي داده بودند. اما امثال اكبر گنجي با موج سواري پرچم اصلاحات را به دست گرفته و نه تنها آقاي هاشمي را عاليجناب سرخپوش ميناميد، بلكه به تدريج با تشبيه جمهوري اسلامي به نظام سلطاني در صف شورشگران عليه نظام قرار ميگرفت.
18 تيرماه شورش عليه نظام و آغازگر و هدايت كنندة آن اصلاح طلباني بودند كه براي فتح سنگر به سنگر، كاهش قدرت نظام را با «فشار از پايين» دنبال ميكردند. بنابراين تئوري پردازاني كه خود سابقة امنيتي داشته و جنگ رواني را به نيروهاي امنيتي تدريس ميكردند، در طراحي اين شورش به بهانة تعطيلي روزنامة سلام و با پوشش دفاع از آزادي نقش محوري داشتند. اقدامي كه با استقبال نيروهاي حرفهاي معارض نظام امثال منافقين سكولارهاي موسوم به ملي – مذهبي و سلطنت طلبان قرار گرفت. كساني كه نه تنها سياست ديني كه حتي ضواهر مذهبي را برنميتافتند و چادر از سر خانم محجبه ميكشيدند. فتنهاي كه قدرت طلبان باتفاقي پيچيده طراحي و اجرا كردند كه در آن دانشجويان ابزار پيشبرد آن و به عنوان پياده نظام بكارگيري شده بود و البته بيشتر لطمه هم به اين بخش وارد شد. جالب تر این که وقتي هم اين بخش به دنبال گرفتن نقش جديتر برآمد، توسط مغز متفكر آقای حجاریان اصلاحات مورد سرزنش قرار گرفته و به مطالعات تئوريك و تقويت بنية نظري دعوت ميشد.
فتنة تير ماه 78 با حماسة مردمي در روز 23 تيرماه جمع شد، اما در تيرماه 88 دوباره توسط همان مدعيان اصلاحات سر برآورد و البته اين بار هم زيان و هم خسارتهاي آن بالاتر بود. از اين رو لازم است كه فتنه و فتنهگران را به خوبي شناخت و بر نفاق پيچيده مواظبت كرد. در هر دو فتنه کسانی نقش محوری داشتند که زمانی با تابلوی انقلابی گری و خط امام (ره) تنها خود را شایسته قدرت دیده و زمانی هم که لازم بود سخن از سپردن تفکر امام (ره) به سوژة تاریخ و عدم کارائی و جذابیت آن میراندند و در فتنه 88 به اصل ولایت فقیه به عنوان دال مرکزی گفتمان امام (ره) اهانت میکردند.
امروز هم این جریان به تحریف شخصیت امام رو آورده و دنبال مصادرة هدفمند و ابزاری است چون ضرب شصت مدافعان نظام را در دو فتنة گذشته چشیده و لذا تنها با شیوة منافقانه را برای پیشبرد هدف اصلی که عبور از نظام جمهوری اسلامی است، کارآمد میداند.